سلام .هیجده سالمه امسال پشت کنکور میمونم .از وقتی بدنیا اومدم نفهمیدم فامیل و خاله و عمه و...چیه چون تو شهر ای مختلف غریب بودم بخاطر اینکه بابام بخاطر سواستفاده از چک هاش و پول نزول از شهر خودمون فرار کرد و بخاطر بیکاری و بی پولیش پول و...می گرفت پس نمی داد.مامان من با بابام بیست سال اخلاف سنی دارن و ازوقتی شناختمشون باهم مشکل و دعوا داشتن ومامانمم بخاطر فقر شدید باهاش ازدواج کرد و چون بابام رو دوس نداشته همیشه شاهد خیانتاش به بابام بودم و فکر میکرد من چیزی نمیفهمم چون بچم.بزرگ تر شدم وضعیت بهتر شد و بعد از چندین سال به شهر خودمون برگشتیم .بعد از شانزده سال پیش فامیلامون اومدم .و حالا بعد این همه غربت مامانم بخاطر بد دهنی و حسادتاش و..با همه فامیل قطع رابطه کرده هنوز که هنوز با وجود اینکه سنش رفته بالا بازم میبینم با مردا ی مختلف دوس میشه.واقعا باید چی کار کنم هم از رفتارشون زجرمیکشم هم از اینکه آینده منو خراب کردن.به این فکر میکنم که حسابی موفق شم کسی خونوادم رو درنظر نگیره ولی با تنهاییم چجور کنار بیام.با مامانم مدام دعوام و قهر میکنم چون ازش متنفرم.با بابام زیاد صحبت نمیکنم چون باعث سختی هامون شد.با داداشامم زیاد رابطه خوب ندارم اینجور بزرگمون کردن.از طرفی هم امسال پشت کنکور تنها سرگرمیم ینی مدرسه هم از دست دادم میشه بهم راهکار بدین .خسته شدم از وضعیتم .پیش روان شناس هم نمیتونم برم پولصونپولصوپولشوندارم و نمیتونم علتشوبه بابامم بگم