2777
2789
عنوان

استجابت دعا با دل شکسته

6078 بازدید | 14 پست

شصت سال پیش که هنوز تهران به این بزرگی نبود، دوست محترمی می گفت: در یک شب سرد زمستان بود که برف توأم با باد می آمد و خیلی سرد بود وارد قهوه خانه ای شدم؛ جمعی نشسته و با هم مشغول صحبت بودند. من در گوشه ای نزدیک آنها نشستم. مرد مفلوکی که بقچه ای زیر بغل داشت از در قهوه خانه وارد شد و کنار آن جمع آمد و گفت: آقایان! به من رحم کنید! زنم وضع حمل کرده است و من چیزی در بساط ندارم. در این سرمای سیاه زمستان به دادم برسید. آنها عذر آوردند و چیزی ندادند. پیش من آمد و همان حرف را زد. قیافه اش مرا نگرفت که راستگو باشد ولی برای اینکه رد سائل نکرده باشم 5 ریال به او دادم. گفت: آقا این درد مرا درمان نمی کند. گفتم: من حاضرم به تو کمک کنم به این شرط که خودم بیایم و از نزدیک زندگی ات را ببینم. اگر دیدم و مطمئن شدم که راست گفته ای از هر گونه کمکی دریغ نمی کنم. او تأملی کرد و گفت: آقا به من رحم کنید، من بیچاره ام. گفتم: همین که گفتم. شما به من آدرس بده من خودم فردا می آیم زندگیت را می بینم. اگر مطمئن شدم هر چه بخواهی به تو می دهم. باز تأملی کرد و با بی میلی گفت: بسیار خوب بنویسید. سلسبیل سه راهی طرشت، سرآسیاب فرمانفرما، منزل استاد عبدالله نانوا. (ولی معلوم بود که برای از سر باز کردن می گوید)

به هر حال او گفت و رفت. آن جمعی که بودند گفتند: به آن مرد چه گفتی: گفتم: آدرس گرفتم که فردا بروم به سراغش. یکی از آنها گفت: من هم با شما می آیم. دومی و سومی هم گفتند. سه-چهار نفر شدیم. قرار گذاشتیم که فردا سر ساعت معین به آن آدرس برویم. آن وقت یعنی شصت سال پیش در تهران تاکسی یا نبود و یا خیلی کم بود. سر ساعت درشکه گرفته و تا سه راه طرشت رفتیم. آنجا خیابان خاکی و ستنگلاخ بود و برف بر زمین نشسته و یخبندان بود. درشکه چی گفت: من نمی توانم بیایم. یکی از رفقا که پیرمردی بود گفت: پیاده می رویم. پیاده شدیم و با زحمت بسیار رفتیم تا مقابل دکان نانوایی تافتونی رسیدیم که بسته بود. بغل آن یک دکان عطاری بود. از او پرسیدم: اینجا شما استاد عبدالله نانوا می شناسید؟ گفت: نمی شناسم! گفتم: از دیشب تا به حال کسی آمده از شما نباتی یا هلی یا چیزی که برای دل درد مریض مناسب باشد بخرد؟ گفت: بله، دیشب چند دفعه از این خانه ی رو به رو آمده و نبات خریده اند؛ معلوم بود که مریضی دارند.
این را که گفت، من در همان خانه رفتم و در زدم. بچه ای در را باز کرد. گفتم: مادرت وضع حمل کرده؟ او حرف مرا نفهمید. گفتم: مادرت زاییده؟ گفت: بله. گفتم: پدرت کجاست؟ گفت: خانه است. گفتم برو بگو آن مرد دیشبی آمده. رفت و بعد دیدم مردی آمد؛ اما آن مرد دیشبی نیست! ولی معلوم بود که رفتگر بیچاره ای است که کارش جاروب کردن کوچه ها و خیابانهاست. از او سؤال کردم در این خانه زنی وضع حمل کرده؟ از این حرف من کمی به شک افتاد و خیال کرد مأموری از اداره آمده است. با ناراحتی گفت: منظورتان چیست؟ گفتم دیشب مردی آمد و آدرس این خانه را به ما داد و گفت: در این خانه زنی وضع حمل کرده و احتیاج به کمک دارد؛ ما به این منظور آمده ایم. این حرف را که شنید، دیدم منقلب شد و اشک در چشمانش حلقه زد و بی اختیار گفت: ای خدای کارساز! ای خدای بنده نواز! چگونه شکرت کنم؟ ما گفتیم: مگر چه شده؟ گفت: آقایان من آدم بیچاره و تهی دستی هستم. دیشب زنم درد زایمان گرفت؛ بسیار پریشان حال شدم. با ناراحتی تمام از اتاق بیرون آمدم و میان حیاط و زیر آسمان و هوای سرد و برف و بوران دست به آسمان برداشتم و گفتم: ای خدای من! در این زمستان سیاه با این همه بدبختی و بی نوایی چه کنم؟ این هزینه را از کجا تأمین کنم؟ همین را گفتم و به اتاق برگشتم. به خدا قسم اصلا کسی از جریان زندگی من و از وضع حمل زن من خبر ندارد! حالا که شما آمدید و گفتید: اینجا زنی وضع حمل کرده، من تعجب کردم و غرق در حیرت شدم که شما از کجا باخبر شدید و سراغ من آمده اید؟ ما هم مات و مبهوت و متحیر به هم نگاه کردیم و در دل گفتیم: «...تبارک الله رب العالمین؛ فرخنده خدایى است پروردگار جهانیان.» ()

** حسبنا الله و نعم الوکیل  **  ** لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم **                                                                       بین ۷۲ سر کاش سری بود مرا

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خدایا ما از همینجا میگیم برف و بوران نداریم وضع حمل هم نکردیم خدایا ما با این همه بدبختی و بی نوایی ...

😊🙃

** حسبنا الله و نعم الوکیل  **  ** لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم **                                                                       بین ۷۲ سر کاش سری بود مرا
میخواد خدا بنده هاییشو ک دوست داره بیشتر سختی میده ک بیشتر صداش کنن❤

اصلا قبول ندارم مگه میشه کسی رو بخوایم و اذیت کنیم ، اگه میخواستم کاری میکرد هر روز بخاطر شکر نعمتش صداش بزنم با خوشحالی نه با بغض التماسش کنم کمکم کنه

من خوشبخت میشم چون به قدرت خدا اعتماد دارم😍😍😉😉
اصلا قبول ندارم مگه میشه کسی رو بخوایم و اذیت کنیم ، اگه میخواستم کاری میکرد هر روز بخاطر شکر نعمتش ...

نه دیگه عزیزم اشتباهت اینجاست خدا از جنس ما ادما نیست عشقشم با عشق ماها فرق داره اون میخواد بنده هاش ستایشش کنن دستشو نو جلوش دراز کنن چون خالق ماست از جنس ما نیست خدا حتما صلاح میدونه شاید تهش اتفاق خوشایندی باشه 

مطمئن باش خدا دوستت داره❤

میشہ برای سلامتے یکنـفر ک سرطان گرفته صلوات بفرستین❤😢
اصلا قبول ندارم مگه میشه کسی رو بخوایم و اذیت کنیم ، اگه میخواستم کاری میکرد هر روز بخاطر شکر نعمتش ...

اینجورام که شما میگی نیست گلم ..‌یکم در باب دعا و استجابت تحقیق کنی متوجه میشی

** حسبنا الله و نعم الوکیل  **  ** لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم **                                                                       بین ۷۲ سر کاش سری بود مرا
اصلا قبول ندارم مگه میشه کسی رو بخوایم و اذیت کنیم ، اگه میخواستم کاری میکرد هر روز بخاطر شکر نعمتش ...


یکی از کاربران سایت askdin اینجوری نوشته بود :

سلام.
من دعای مستجاب شده زیاد دارم ولی نمیدونم به کدومش اشاره کنم.
دعاهایی که مستجاب نشدن بعدش مورد بهتری خداوند به من نشون داد دلیل این فضل خداوند رو رضایتمندی خودم در استجابت نشدن دعاهای قبلی میبینم.
بصراحت دیدم وقتی دعایی میکنم و مستجاب نمیشه و باز هم راضی میمونم به رضای خدا بعد از مدتی استجابت بهتر همون دعا رو میبینم.
داستان معجزه آسایی در اینباره دارم که نمیتونم تعریفش کنم.فقط اشاره ای کردم.
مورد دومی که توی استجابت دعاهام دیدم اصرار به اجابتش بود....یعنی اگه بسیار برای اجابت دعاتون اشک بریزید مستجاب میشه.
حالا این دوتا رو بذارید کنار هم خداوند براتون معجزه میکنه....
یعنی اگه خیلی اشک ریختید و اصرار کردید و دعا مستجاب نشد، راضی باشید به رضای خدا...همینطور راضی باشید و منتظر معجزه باشید.چیزی که اصلاً هرگز فکرش را نمیکنید اتفاق می افتد.تجربه شخصی بود که چندین بار اتفاق افتاد.
ان شالله اگر بزرگ شدم و خداوند توفیق عنایت کرد آنرا برای شما تعریف خواهم کرد.
یا علی.
 

** حسبنا الله و نعم الوکیل  **  ** لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم **                                                                       بین ۷۲ سر کاش سری بود مرا
یکی از کاربران سایت askdin اینجوری نوشته بود : سلام. من دعای مستجاب شده زیاد دارم ولی نمیدونم به ...

من همچین صبر ایمانی ندارم

من خوشبخت میشم چون به قدرت خدا اعتماد دارم😍😍😉😉
من همچین صبر ایمانی ندارم

** حسبنا الله و نعم الوکیل  **  ** لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم **                                                                       بین ۷۲ سر کاش سری بود مرا
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز