بچه ها کم وبیش تو تاپیک هام متوجه شدین که مادرشوهرم چقدر اذیت میکنه... خانواده همسرم یه هنشرم تدشدن تحصیل کرده اس ..بقیه جاهای داغون یه لیسانس گرفتن...تو کل فامیل یه دایی دارن که اونم از این دکتری پولی های ارمنستانه..ول نمیکنن از بس دکتر دکتر میگن بهش به جان دکتر و...
حالا من دکتری دانشگاه دولتی یه رشته تاپ قبول شدم..صبح پدرومادرش زنگ زدن تبریک گفتن...خوشحالی معمولی داشتن..ولی دعا کردن و...
برادرشوهرام خوب بودن باهام..مجردن و باهم خوبیم..تازه الان کوچیکه زنگ زد اونم یه تبریک ساده گفت..بعد گفت چه خبر؟ گفتم خبر از این مهم تر.
انگار نه انگار ...حالا واسه خدشون پیام نور هم قبول شن خداس...من نمیگم کار خاصی کردم ولی اصلا نه خاتواده اش نه خودش در سطح من نیستن و همه فکشون میفته من عروس شون شدم حتی دوست و فامیل هاشون...بعد واسه یه لیسانس بال بال میزنن حالا واسه من هیچیییییی؟!!! ما تو خانواده مون هممممه تحصیلات عالی دارن باز از بس خوشحالی میکنن که نگو...تبریک و...دایی ام پسرش هیئت علمی عروس اش که قبول شد براش گوسفند کشت با اینکه همه بچه هاش دکتری هستن و هیئت علمی و برای ما کاملا عادی هستش...
حالا خواهر شوهرم بهش نگفتن والا زنگ میزد...ولی چرا نباید همچین خبری رو بهش بگن!! برادرشوهر بزرگ ام که هیچ...
هم شاغل ام تو یه حای خیلی خدب هم خانواده خیلی معروفی دارم هم زیبایی و هیکل خوب...
چراداینجوری میکنن میخوان بگن عادیه واسمون مثلا اه اه اه اه ....بدم میاد