نصفه شب از خواب بیدار شدم برم دسشویی ولی نمیدونم چرا خیلی میترسیدم انگار ک حس کنم جن یا چیزی دورمه . خیلی حال بدی بود از دسشویی شوهرمو صداکردم وقتی بیدار شد بدو رفتم بغلش ولی دیگه نتونستم تا اذان بخوابم یهو اسم شهید ابراهیم هادی اومد تو ذهنم خواستم ک کمکم کنه واقعا نوری احساس کردم و دلم اروم شد و ترس بلکل از وجودم رفت. روحش شاد
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
هر جور راحتی گلم ولی من عین چیزی ک برام اتفاق افتاد گفتم. برامم اصلا این چیزی ک میگی مفهوم ندا ...
خب اگر راست باشه از قلب پاکت نشات گرفته ....من اعتقادی به شهید ندارم ولی به قلب پاکی که از خداوند کمک بخواد خیلی معتقدم و میدونمخداوند بی جوابش نمیزاره حالا این وسط هرچیزی را که برات مقدسه اگر هم واسطه کردی ایرادی نداره
منظور من از کعبه و بتخانه تویی تو...
دعا کنید درتاریخ ۰۱/۰۱/۰۱ ۱۴ برای من معجزه اتفاق بیفته ......❤❤🙏🙏