نصفه شب از خواب بیدار شدم برم دسشویی ولی نمیدونم چرا خیلی میترسیدم انگار ک حس کنم جن یا چیزی دورمه . خیلی حال بدی بود از دسشویی شوهرمو صداکردم وقتی بیدار شد بدو رفتم بغلش ولی دیگه نتونستم تا اذان بخوابم یهو اسم شهید ابراهیم هادی اومد تو ذهنم خواستم ک کمکم کنه واقعا نوری احساس کردم و دلم اروم شد و ترس بلکل از وجودم رفت. روحش شاد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هر جور راحتی گلم ولی من عین چیزی ک برام اتفاق افتاد گفتم. برامم اصلا این چیزی ک میگی مفهوم ندا ...
خب اگر راست باشه از قلب پاکت نشات گرفته ....من اعتقادی به شهید ندارم ولی به قلب پاکی که از خداوند کمک بخواد خیلی معتقدم و میدونمخداوند بی جوابش نمیزاره حالا این وسط هرچیزی را که برات مقدسه اگر هم واسطه کردی ایرادی نداره
منظور من از کعبه و بتخانه تویی تو...
دعا کنید درتاریخ ۰۱/۰۱/۰۱ ۱۴ برای من معجزه اتفاق بیفته ......❤❤🙏🙏