سلام به ابجی جونام ان شاالله همگی لبخند به لبتون باشه
والا یکبار اوموم مفصل نوشتم ولی نتم تموم شد تمام مطالبم پرید و دیگه هیچی شد
میدونید من راهم از اول اشتباه بود روزی که من از اول فهمیدم که مشکل داره ریختم تو خودم چیزی به روی خودم نیوردم مبادا دلش بشکنه بعد رفتم دنبال راه حل ها هی غصه ها بیشتر میشد از طرفی خودش به مادرش گفته بود در حالی که من قسمش دادم که به هیچ کسی نگه این موضوع رو و ما خودمون حلش میکنیم و من تمام مدت بازیچه اون و مادرش بودم میدیدم نیش و کنایه میزنه مادرش ولی به دل نمیگرفتم ولی هرچی هم به همسرم گفتم چیزی گفته میگفت در حدی که بدونه مشکل از خودشه همین و من خوش خیال بودم
روزگار من میگذشت که خیلیا در جریانید سه بار اقدام ناموفق ای یو ا و غم و غصه از بی پولیش بگیر تا اینکه تخمک های من رو به ضعیف شدن گذاشت چراااااا به خاطر اینکه نخواستم اون زجر اینو بکشه ولی با تمام این همه کار کردم و در نهایت که ضعیف شدم جمله "حالا منو درک میکنی " بارها برای خودم تجزیه کردم در نهایت خسته شدم و خواستم تلنگری بدم بهش رفتم خونه پدریم قضیه به ناچار لو رفت با این حال من هنوز نمیدونستم مادرش خبر داشته تمام مدت ومن عذاب وجدان گرفتم در نهایت ... مادرش با توهین ها و حرف های نامربوط دل منو شکوند و به من اتهام زد و خیلی معذرت میخوام میگم گفت که حرامزاده وارد زندگی اونا میخواستم بکنم و این دختر همچین قضیه ای رو از شما پنهون کرده و چه چه چه که شما ها خبر ندارید بماند که تاوان دل شکسته منو باید بده ولی من به حال خودم اورد زندگی که با بچه بخواد بشه و من و اون بچه طفل معصوم که خدا رو شکر تو زندگی من نیومد خدا دوس داشت که این مادر دلش چه ها میخواست با من بعد این قضیه بکنه و من ساده ... برا همین میخوام عاجزانه حتما قانونی بشه چون وقتی من گفتم که خودش اصرار داشت همه چیز زیرش زده شد اینطور نمیتونن حرفی بزنن و من تمام مدت از این قضیه ترسیدم یک
دوم تو بین حرفاشون نازایی را به من نصبت دادن و چون ما فامیل بودیم قضیه خیلی زود پخش کردن که من از این حقمم نمیگذرم چون نمیشه دیگه دهن مردم رو بست ...
مادرانگی منو ازم گرفت و حتی سلامتی منو ...
میگم بدونید که من درس عبرت بشم
واقعا دوست ندارم امثال ما با پاکی و نجابت خودشون قربانی یه مشت ادم مریض بشن که تو جامعه ما کم نیستن من با دو رویی اون و خانوادش رفتم ته دره نابودم کردم حتی اگه یکبار جدی میگفت راضی نیست حتی به فکر این راه نمی افتادم به خاطر زندگی به خاطر عشق به خاطر همسر پدر و مادر و همه چیز دیگه من و من قضاوت شدیم
بچه خیلی خوبه من میمیرم برای بودنش ولی به چه قیمت
به چه جبرانی
ولی درسها من گرفتم حتی به جونت هم اعتماد نکن ...
دوستتون دارم مواظب خودتون و مهربونی های تون باشید برای دل شکسته من هم دعا کنید شاید روزی اروم بشم