الهی ... نگاهی... می خواهم مادر شوم چشیدن لذتی دیگر از زندگی لذتی که خداوند به همه کسانی که لایق میداند می چشاند می خواهم مادر شوم می خواهم وجودم را بستری برای وجودی دیگر کنم می خواهم صفحه ای دیگر از خوشبختی را ورق بزنم می خواهم مادر شوم چقدر شیرین است تپیدن دو قلب در یک بدن چقدر شیرین است تمرکز رحمت خداوند بر روی تو ، بر روی قسمتی از بدن تو ، بر روی رحم تو خداوندا رحمتت را به من و همسرم عطا فرما می خواهم مادر شوم م : مهربانی الف : آرامش د : دلدادگی ر : رحمت خدا خداوندا مهربانی آرامش دلدادگی و رحمتت را بیش از پیش به من عطا فرم
الهی ... نگاهی...
🙏🚼🙏
می خواهم مادر شوم
🌹
چشیدن لذتی دیگر از زندگی
🌹 لذتی که خداوند به همه کسانی که لایق میداند می چشاند
می خواهم مادر شوم
🚼
می خواهم وجودم را بستری برای وجودی دیگر کنم
🚼می خواهم صفحه ای دیگر از خوشبختی را ورق بزنم🙌
می خواهم مادر شوم
چقدر شیرین است تپیدن دو قلب در یک بدن🚼
چقدر شیرین است تمرکز رحمت خداوند بر روی تو ، بر روی قسمتی از بدن تو ، بر روی رحم تو
🚼
خداوندا رحمتت را به من و همسرم عطا فرما
👪💑
می خواهم مادر شوم
م : مهربانی الف : آرامش د : دلدادگی ر : رحمت خدا
خداوندا
مهربانی
آرامش
دلدادگی
و رحمتت
را بیش از پیش به من عطا فرما🌹🚼🙏🌹
نفس جون واسه روزای اول میگم ،بعدم من قراره با هواپیما برگردم فکر میکنین چند روز بعد برگردم خوبه؟؟ راستی هنوز به اقامون مرخصی ندادن شاید مجبور بشم تنها بمونم تهران،اقامونم بره و برگرده
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم...
خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت
تو خود بهتر میدانی
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
یاس گلم من با توجه به تجربه خودم میگم استراحت مطلق نیاز نیست. به نظرم دو سه روز اول فقط برای غذا بشین. توالت هم فرنگی استفاده کن و روزهای بعد مثلا یکبار صبح یکبار عصر هر بار چتد دقیقه آروم تو خونه راه برو. و به نظرم ببین جنینت چند روزس و بر اساس اینوه چند روز بعد لانه گزینیه برگرد.به نظرم 4 روزه برات ایشالا انتقال میده و روز 4 با احتساب روز انتقال برگردی خوبه.چون تو فرودگاه ممکنه زیاد سر پا یا نشسته باشی اما اگه با ماشین میومدی میشد بخوابی و زودتر هم برمیگشتی اکی بود. البته راجع به برگشت خود دکتر هم بهت میگه که مثلا با ماشین یا هواپیما یا کی برگردی
شاینا جان من با توجه به اینکه تمان کارامو از قبل ابن سینا انجام داده بودم فقط 4بار رفتم بیمارستان مهر. ویزیت،روز 8 که سونو بود،پانکچر و انتقال. و البته بعد از امتقال حالم به دلایلی بد بود و دکتر اونقدر مسئولیت شناس بود 3 نصف شب اومد ویزیتم کرد. غیر از خوبی ازشون چیزی ندیدم. دکتر ط هم عالیه و من علمشو بیشتر قبول داشتم اما به علت نامه و تطابق گروه خونی ک را انتخاب کردم. به نظرم اگه کسی مشکل ایمنی داره بهتره با ط بره تو سیکل. باز هر جور صلاح میدونی
راستی واسه برگشت به قطارم فکر کردیم،فکر نمیکنین بهتر باشه؟؟میتونم بخوابم اما دسشویی رو نمیدونم باید چکار کرد خیلی وقته پیش با قطار رفتم شدت تکوناش یادم نیست راستی بعدش که تهرانم واسه غذا چیکار کنم؟؟؟
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم...
خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت
تو خود بهتر میدانی
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
سلام پارا جون. خوبی؟نینیمون خوبه خدا را شکر؟هزیزم من از برنامش ازلاع ندارم اما اگه به ابن سینا زنگ بزنی بخش ویزیت رنان بپرسی بهت میگه چه روزایی ویزیت میکنه. البته یک روزایی هم ممکنه اتاق عمل بره. یاس گلم پ خ
سلام نفس جون ممنون خوبم دیروز سونوی چهربعدی بودم جنسیت پسره انشاالله که همه بچه ها به زودی مامان بشن وماها هم که اواسط راه هستیم خدا کمکمون کنه وتا آخرش خوب پیش بریم دکتر ط رو برای یکی از آشناه میخاستم چون مطب دیر نوبت میده راستی در مورد عفونت قارچی من چندوقتیه ترشحات مایل به زرد دارم گاهی احساس خارش میکنم وملتهب میشه وببخشید گاهی هم بودار هستش البته روزی چندبار لباس زیرمو عوض میکنم ولی خوب بعض موقعا پیش میاد خیلی از عفونت میترسم
خدایا!
امروز زندگیم را دردستان توانمندت قرارمیدهم وبه تو توکل میکنم که چراغ هدایتگر راهم باشی....
سلام دوستان خوبین؟؟ با خواندن حرفاتون با تمام وحودم همش رو حس کردم ...درک کردم ..یاد لحظه های خودم افتادم اون لحظه هایی که هی امید داشتم شاید راهی باشه اما هر چی رفتم حلو تر در ها بیشتر به روم بسته شد هی چی گشتم دنبالش ازم دور شد ...هر چی تلاش کردم واسه داشتنش کمتر بهش رسیدم تا به الان که به حایی رسیدم که حتی دیگه نمیخوام باردار بشم از همش بدم میاد دیگه طاقت ندارم وقتی تیکر پارا حون رو دیدم یاد خودم افتادم چه روزای سختی بود بارداری تفییرات هورمونی و حال بد یه طرف خونه نشین شدنم یه طرف داشتم دیوونه میشدم تازه اینا خوبش بود نگرانی هام واسه پاره های تنم از روز اولی که فهمیدم تا اخرین لحظه که تو شکمم بودم و حتی الان هنوز باهامه ...یعنی بچه هام الان چی میخورن و چه میکنن کاش منم پیششون بودم ..سینه ی من شیر داره کاش بچه هام میخوردن از غریبی گفتین اره ما همه غریبیم اما اوح غربتتون رو خدایی نکرده تو یه اتفاق بد میفهمین ...کاش هیچ وقت نبینین ...وقتی شوهر من برای عمل اپاندیس ساده ی برادرش همون روز پامیشه 150 کیلو متر میره تا ببینش ..اما اون بعد 45 روز میاد دیدن ما بعنی اوح غربت ...وقتی خواهرم بعد برگشتن به خونم نمیاد دیدنم تا اینکه بعد 10 روز میاد بچه هاشو بزاره که بره دکتر یعنی غربت....وقتی امروز خواهر حاملم زنگ زده به درباره ی تغییر دکوراسیونش حرف میزنه و من یاد دردونه هام میوفتم و پشت تلفن اشکام اروم میریزه و صدام درنمیاد که نفهمه یعنی غربت...غربت یعنی دقیقا همین امسال که من حامله شدم همه هوس کنن و من عید که برم دیدنشون هر روز هر روز دلم خون تر میشه با دیدن اونا ..با دیدن بچه هاشون من قرار بود دوتا داشته باشم ولی هیچ...من قرار بود دو سال دیگه دوباره برم اقدام کنم ولی میدونم دیگه نمیتونم دیگه نمیتونم ..حتی پای دکتر رفتم واسه سرما خوردگی رو هم ندارم ...بچه ها من با این ضربه شکستم ...از پا درومدم ظاهرم رو پامم ولی از داخل ... نمیدونم چه گناهی به درگاه خدا کردم که حتی پیش خدا و اولیاء شم غریبم ...هر چی توسل نذر کردم واسه بچه هام قبول نکرد و من از اول راهم خیلی خیلی عقب تر برگشتم ...به حایی که دیگه حتی نمیدونم چی میخوام فقط دلم بچه هامو میخواد که تا نمیرم نمیبینمشون کاش منم با اونا رفته بودم دلم یه دوست میخواد یه دوست که تو بغلش بلند بلند گریه کنم و همه چی رو براش تعریف کنم اونم نه قضاوتم کنه و نه نصیحتم نه هی بکه صلاحه ...فقط دلداریم بده ...فقط واقعا بفهمه سخته ...نه مثل همه فقط بگه میدونم سخته ولی صلاحه شکر کن ....هیچ نمیدونن حتی خودشونو حای ادم تصور نمیکنن فقط حرف میزنن باور میکنید یکی به من برگشته میگه شکر کن که بچه هات مردن ...اخه یعنی چی ...واقعا یه مادر میتونه با رضای دل از بچه هاش بگذره؟؟؟وواقعا میتونه؟؟ اره شکر خدا رو میگم واسه نعمتایی که بهم داده ولی چطور میتونم... دوستان به خدا دردم اینقدر سنگینه که درد اون روزام واسم هیچه دلم میخواد برگردم به همون روزا و با همون دردام زندگی کنم کاش هیچ وقت طعم مادری رو نمیچشیدم کاش...
روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….
پارا حون منم گاهی عفونت قارچی میگرفتم پماد کلوترومازول دکتر داده بود بهم دو سه شب میزاشتم اوکی میشدم ان شا الله بارتو به سلامت زمین بزاری گلم
روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….