2777
2789
عنوان

امید زندگی .....(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 156157 بازدید | 10473 پست
ممنون ثمین جونم،انشااله به سلامتی زایمان کنی و می نیه نازتو بغل کنی
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم... خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
مرسی نفس جونم یه خورده ترسیدم البته همش با خودم میگفتم خوب این راهی هست که باید برم این روزا زیاد حال خوبی ندارم واقعا احتیاج به کسی دارم که یه دل سیر تو بغلش گریه کنم بغض شوهرم بیشتر باعث این حالم شده،امیدوارم این راهی که میرم درست باشه هر چند راه دیگه ای هم نیست
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم... خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

راستی نفس جون داروهایه بعد انتقالت چی بود؟؟اگه امپول هستن تزریقشون چه جوریه؟؟ خونه ما طبقه دو هست و با پله ؟ من چه طوری هر روز از پله ها برم پایین و بالا؟؟
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم... خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
سلام دوستای خوبم. الی جان انشالله مامانی. یاس گل جون عزیزم موفق باشی براتون دعا میکنم خدا دستتون رو بگیره و دلتون رو شاد کنه. ثمین جان شما این دو ماه اخر پیادروی نکردی؟؟خیلی تاثیر داره . انشالله بسلامتی پسملی رو بغل بگیری.
💖
بچها سلام من رفتم تهران واسه کار ولی اینقدر کارش مسئولیت و استرسش زیاد بود که ترسیدم باز تو بچه دار شدنم تاثیر بزاره من به اندازه کافی همه زندگیم واسه کار گذاشتم وواقعا دیگه بچه می خوام و نمی خوام هیچی مانع این کار بشه
یاس گل جونم بعد انتقال آمپول سلکسان هست که رقیق کننده خونه و راحت تو شکم تزریق میشه که اجباری نیست و من بعد از مریضیم قطعش کردم. شیاف پروژسترون هست و ایشالا که خون یا لک بینی نداری. در غیر اینصورت به آمپول تنبدیل میشه که عضلانی هست. و مطمینا دو هفته ول دکتر ک بهت آمپول نمیده که نگران رفت و آمد نباشی. عزیزم روزای سختیه فقط میتونم بگم درکت میکنم
مرسی مینو جون ،محتاج دعای همه دوستان هستم انشااله خیر واسه هممون پیش بیاد
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم... خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
رز جون کار و پول همیشه بدست میاد واقعا فقط کمی تلاش میخواد،انشااله که اشتباه نکردی و با بغل کردن دردونه حتما اینو میفهمی،توکل کن انشااله خدا هم نظر میکنه
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم... خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
مرسی نفس جونم،اره خیلی روزا سختن اما میدونم همه دوستام این روزا رو تجربه کردن یا دارن تجربه میکنن فقط خدا خودش دلش به رحم بیاد گاهی از نگرانی و دلشوره قلبم اینقدر تند میزنه که میگم الان از دهنم در میاد ،حالا که به زمان پری نزدیکتر میشم بیشتر میترسم همش میگم کاشکی چند روز بیافته عقب تا ارومتر بشم ،درست مثل بچگیا و روزای امتحان واقعا الانم واسم روز امتحانه،یه امتحان بزرگ که نتیجش روی همه زندگی و عمرم اثر داره
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم... خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
وای نفس جون چی نوشتی.انگار تموم سختیهای این مدت مثل فیلم از نظرم گذشت.اینکه تو این مدت چند نفر بودن که مشکل داشتن و چقدر همه هواشون را داشتن و باهاشون همدردی میکردن،چقدر دلم به حال بی کسی و تنهایی خودمون سوخت.اینکه تو همه ختمهایی که میذارم یکی از حاجتهام اینکه که مهر بچه به دل همسرم بشینه و گروه خونیش بهمون بخوره.اینکه این راز تا ابدالدهر بین خودم و همسرم بمونه.... بعد میگم حاجتهای منو باش. اینکه به خاطر اینکه همسرت حس دلبستگی به بچه پیدا کنه مجبوری اسمی که زیاد دوست نداری را قبول کنی که بذاره رو بچت و به این خاطر نزدیکترین کسات ملامتت میکنن ولی نمیتونی دلیلش را بگی خییییلی سخته ولی با تمام این حرفها به قول خودت خدا به همه ما نزدیکه و ایشالله خودش هوای دل شکسته و تنهای همه ما رو داره.به امید اینکه ایشالله به همین زودی همه کسایی که مشکل ما رو دارن با اومدن یه بچه سالم و صالح تموم سختیها یادشون بره.
وای نفس مهربونم چیا گفتی همه اون چیزایی رو که گذروندم و اونایی که تو ذهنم میگزرونم..فقط خدا خودش یاری کنه و همین وبس ...من هیچ وقت اون روز بیوپسی رو از یادم نمیره اون روز جلو همه ی مردم از استرس گریه میکردم خیلی وحشتناک بود و بعد شنیدن جواب منفی نمیتونستم به حال خودم گریه کنم چون بخاطر شوهرم باید قوی میبودم من فک کنم هیچ اتفاقی نتونه اون روز رو از سرم بیرون کنه غیر فراموشی همیشگی.خدا یار و همراه هممون باش..ما فقط فقط تو رو داریم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز