دیشب من و نامزدم تو ماشینش نشسته بودیم
داشتم باهاش درد و دل میکردم سرم رو شونه اش بود
اصلا حواسمون به ساعت نبود ۱۱ شب بود نزدیک خونه بودیم و کوچه خلوت و تاریک
یه دفعه ۴ نفر با دو موتور بدون پلاک اومدن
نامزدمو از ماشین پیاده کردن یکیشونم اومد از در من سرشو اورد تو ماشین نمیذاشت پیاده بشم
بچه ها خیلی وحشتناک بود
همن اول کیف پول نامزدمو گرفتن
نامزد منم این وسط نمیدونم چرا فک کرده بود اینا منکراتن!!! میگفت نامزدمه بیاین زنگ بزنیم خونشون بگن !!
ببخشید همین الان ادامشو مینویسم