2777
2789
عنوان

زندگی یکسال گذشته ی من باهمه پستی و بلندیاش♥میشه بیاین؟

| مشاهده متن کامل بحث + 7508 بازدید | 236 پست

خبببببب

عزیزان هر روزتون به رنگ عشق ❤       ‌‌ آرزو میکنم امروز مرغ آمین بیاید و بر آرزوهایتان آمین بگوید🙏                      امضای خدای مهربون پای همه ی آرزوهاتون❤                                  برای سلامتی همه ی بیمارا سه بار بگو " بسم الله الرحمن الرحیم بحق بسم الله الرحمن الرحیم "                               شاد و سلامت باشید 🌹

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

تا آذر....آذر دیگه خسته شده بودم اخه سومین بار بود برای کنکور میخوندم درسای خسته کننده و تکراری....خیلی خسته بودم و همشبه اون پناه میبردم اخر شب بهش زنگ میزدم و گریه میکردم و از خستگیام میگفتم...همش دلداریم میداد،قسم میخورم مثل یه فرشته بود مهربون آقا سنگ صبور...سر همه چی کوتاه میومد که من بهم نریزم و بتونم درس بخونم جوابمو میداد میگفت تروخدا زنگ نزن من دلم نمیاد اسمتو ببینم و جواب ندم از این طرفم عذاب وجدان دریت دیوونم میکنه ایندتو خراب نکن من تا اخر عمر بیخ ریشتم و این حرفا...

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

.ولی من دیگه اصلا حوصله درس نداشتم نه اینکه نخونم ولی مثل سابق نبودم،اوضاع اینجوری پیش میرفت ارتباطمون بیشتر شده بود و هرچی میگفت درس بخون من دیگه بریده بودم از درس و گوش نمیکردم،خلاصه....شد بهمن و بالاخره بعد 5 ماه ویدیو کال گذاشتیم دیگه اون ادم سابق نبودم عاشقش بودم نفسم به نفساش بند بود اخه اون توو همه شرایط همراهم بود 

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

شد بهمن و بالاخره بعد 5 ماه ویدیو کال گذاشتیم دیگه اون ادم سابق نبودم عاشقش بودم نفسم به نفساش بند بود اخه اون توو همه شرایط همراهم بود بعد ویدیو کال انگار اتیش عشق اونم دوباره روشن شده بود انگار هیجان اول رابطه برا اونم برگشت همه چی عالی نبود چون درس من افت کرده بود اما من خیلی عاشقتر از قبل بودم....اینا گذشت و رسیدیم به اسفند لعنتی،هنوزم وقتی یاد اون روزا میفتم تنم یخ میکنه...اون روزای سرد عشق منم سرد کرد،میگفت درس داری فردا رفتیم زیر یه سقف منت میذاری میگی تو نذاشتی من درس بخونم و این حرفا هی بهونه درس منو میگرفت میگفت من این همه دوریو تحمل میکنم که تو به ارزوت برسی من همیشه هستم کنکور همیشه نیست و این حرفا...ریجکت میکرد و میگفت درس بخون....این سردی هیچوقت درست نشد،کج دار و مریض ادامه میدادیم 

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

ا اون حرف نمیزدم که درس بخونم ولی ذهنم پیش این بود که چرا اینجوری شده بهش میگفتم من اینطوری بدتر ذهنم درگیره بیا مثل قبل باش قول میدم درس بخونم اما اون از سنگ شده بود اصلا مثل قبل نبود فقط بعضی وقتا ازم 

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

بی زحمت میشه تند تند بذارین

کدورت های واقعی رو دور نریزید،آدم ها عوض نمیشوند، کسی ک پارسال آزارتان داد،امسال میتواند نابودتان کند،واقعیت های تلخ رو جدی بگیرید.....

خبر میگرفت بقیه روزا انگار من اصلا نبودم،مدام به خودم دلداری میدادم که بخاطر درسمه،همه اینا گذشت و 27 اردیبهشت بهم گفت نمیخواد تا بعد کنکور حتی یک کلمه ازم بشنوه بهم گفت بهش زنگ نزنم و اس ندم گفتم اینکارات واسه درس منه؟اینطوری بدتره،گفت نه واسه خاطر خودمه و این حرفا...گفتم 45 روز قبل کنکور؟میدونی سر من چه بلایی میاد؟گفت مشکل خودته...باورم نمیشد اون فرشته...اون مرررد...اون تکیه گاه اینجوری پشتمو خالی کنه...خیلی روزای سختی رو گذروندم زمانی که از دست داده بودم برنمیگشت،همه ازم انتظار داشتن که امسال دیگه قبول بشم فشار شکست عمیق عاطفی...خیلی اذیت شدم نمیتونم اون روزارو براتون توصیف کنم...

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

یادمه مدام با یه گوشی ساده که به زووور توو گوگل میرفت میومدم  نی نی سایت تا فراموش کنم اتفاقای افتاده رو...گذشت و گذشت....من کنکور دادم.فکر میکردم بد نبود.غروب کنکورم پیام داد گفتم نمیخوام باهات حرف بزنم التماس کرد گفت حسرتت به دلم میمونه گفت این همه برات صبر کردم تو هم برا من یک ماه صبر کردی چرا میخوای جدا شی گفت شرایط زندگیم بهم ریخته بود و اوضاع مالیم و کارم خیلی خراب بود(دوستان یادم رفت بگم 23 ساله بود دانشجوی تبریز بود و کار میکرد)کلی خواهش کرد گفت یه فرصت بهم بده خیلی اصرار کرد خیلی.منم هنوز دوسش داشتم قبول کردم و قرار بر این شد 

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

من به خانوادم بگم،خانوادم که ینی مامانم که وقتی جدی تر شد به پدرم هم بگم.من به مامانم گفتم البته نگفتم زمان کنکور هم در ارتباط بودیم،فکر میکردم همه چی یراره خوب شه،اما نه....اون سرد بود خیلی کم بهم پیام میداد پیامای منو دیر سین میکرد ازم نمیخواست تلفنی حرف بزنیم یا ویدیو کال داشته باشیم و کلا اون ادم عاشق سابق نبود...ازم میپرسید نظر مامانم راجبش چیه و اینا براش مهم 

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋

بود،دیگه از تبریز رفته بود جنوب و اونجا کار میکرد من شمال بودم و اون جنوب در برتبر اعتراضای من که چرا نیستی دیگه درس ندارم و این حرفا،میگفت سرم شلوغه کار دارم و اینا(میدونم که اونموقه سرش خیلی شلوغ بود)میگفت بهم فرصت بده ،فرصت میخواس اما من از بی محلی کردناش و سرد بودنش خسته شده بودم مدام میگفتم جدا شیم و اون مانع میشد تا بار اخر از اینستا انفالوش کردم و براش اسکرین فرستادم و گفتم تمومش کن من مسخره تو نیستم و اینا اونم قاطی کرد و گفت برو و حالم ازت بهم میخوره و این حرفا.گفتم بعد این همه مدت دوری نخواستی یه بار صدامو بشنوی یه بار خودت بهم پیام ندادی من دلمو به چی خوش کنم

یه خانم پرستار موفق و با انرژی😌😋
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792