2777
2789
عنوان

پسر دایی شوهرم

3184 بازدید | 82 پست

یه مرتبه یادم افتاد باز اعصابم بهم ریخت 

یه روز شوهرم رفته بود خونه عمه اش گوشیش هونه موند پسر دایی اش هی پیام میداد بهش که چک میخوام برا تولد خانمم منم تو عالم خواب بیداری بودم بهش اس داد اقا میلاد حمید خونه عمه است چک نداریم فردا میرم بانک چک میگیرم بهت میدم .خلاصه فرداش زنگش زدم غذر خواهی که من تو عالم خواب وبیداری بودم چشم امروز عصر بانک بازه میرم درخواست میدم میگیرم بهتون میدم خلاصه اسرار که بیام دنبالت ببرمت ماهم گفتیم فامیله بیاد .زنگ شوهرم زدم که میلاد اینجوری میگه گفت باشه برو کارش راه بنداز 

عصر شد امد دنبالم رفتیم کارشو انجام دادم بعد موقع برگشت به خونه پسردایی اش به زبون بی زبونی میگه بیا باهام دوست شو 

حالا قیافه من 😨😬😠 منم گفتم شما مثل برادر منی خجالت بکش  واون هی اصرار اصرار و ول کن نبود گفتم میخوام برم خونه لطفا منو پیاده کن گوش نداد اورد دم خونه رسوند بعد هی زنگ  زنگ 

گاهی خداوند فرشته هاش رو میفرسته برا بنده هاش فرشته منم دخترمه

وا چه وقیح😑

آهای غمی که مثله یه بختک رو سینه من شده ای آواره    از گلوی من  دستاتو بردار، دستاتو بردار  از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار ، دستاتو بردار      💔 جای خالیت تو قلبم یه سوراخه عمیقه ،بابایی💔                    

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

که ببخشید به حمید (شوهرم )نگو من منظوری نداشتم .من فورن زنگ خواهرم زدم گفتم اونا هم گفتن اگه سکوت کنی میگن اها اینکار بوده زنگ خاله اش بزن ----خاله که میگم میشه دختر عمه شوهرم که بهش میگیم عمه که مادر میلاد پسر دایی اش  هم باز میشه دختر عمه شوهرم -خلاصه زنگ عمه زدم گفتم اونم گفت عمه اول به شوهرت بگو  بعد زنگم بزن 

گاهی خداوند فرشته هاش رو میفرسته برا بنده هاش فرشته منم دخترمه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792