یه دوست عوضی دوماه پیش به من گفت بیا بریم مغازه فامیلتون خرید کنم من خرید دارم پول ندارم به خاطر تو بهم قسطی بده منم واسه خاطره دو سال دوستیمون گفتم باشه و رفتیم قرار شد بعد دو هفته پس بده الان دوماهه رد شده و نمیده اول گفت ۳۰ تومن دیگه بدهیم مونده الان از فامیلمون پرسیدم میگه ۶۵ تومن دیگه بدهی داره😭آبروم رفته خیلی شرمندشم دختره میگه نمیخوام مامانم بفهمه منم سکوت کردم خودشم هی امروز فردا میکنه الان رفتم بهش گفتم بیا بده دیگه بهم گفت ولم کن دیگه اه پول ندارن منم اتیش گرفتم فحشش دادم گفتم تو حروم خوری اونم فحش داد بلاک کرد بعد پریشب به یکی گفته من شیش تومن از بابام گرفتم دماغمو عمل کنم😭😭😭😭چجوری بعضیا اینقدر حروم خورن به نظرتون به مامانش بگم نامردیه؟چه خاکی تو سرم بریزم؟
ای خدای تنهاییِ من، چه بسا هر گره ای که در کار من میاندازی، همچون گرههای قالی باشد که با آنها برای سرنوشتم، نقشی زیبا بیافرینی. هرچه مرمر ساییدهتر شود، مجسمه زیباتر میشود.
الهی ب حق فاطمه زهرا همه آرزوهاتون براورده بشه🙏🙏🙏 همه غصه هاتون به شادی 🙏🙏🙏🙏همه دردهاتون درمان🙏🙏🙏 همه قهرهام ب اشتی تبدیل بشه🙏🙏🙏 الهی امین الهی امین الهی امین❤
اول یه پیام بده بگو اگه نمیدی میام به مامان و بابات میگم اگه نداد برو به مامانش بگو
دیگ از اینکارا نکن😏
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏