2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

9471 بازدید | 275 پست

اینایی که دارم مینوویسم بخاطر  چیزاییکع امروز  باعث شد یاد گذشته بیفتم  من خواهر ندارم حرفام ی جور درد ودله 

لطفا صبور باشید الان دارم تایپ میکنم 





  من بیست سالمه    تک فرزندم 

پدرو مادرم بعد 8 سال خدا منو بهشون داده. 

مادرم نازایی داشتن 

تو ی شهر سردسیر بدنیا اومدم وضع بابام  اونموقع واقعا خوب بود

مادربزرگم با ما زندگی میکرد یادمه همیشه مامانو مامان بزرگم دعوا شدید میکردن که اخرش منجر ب قهر مامانم میشد 

ومنی که  ب مامان بزرگم. سپرده میشم این داستان چند سالی ادامه داشت 

تا زمانیکه یادمه   یروز هوا خیلی سرد بود  غروب بود که از خرید برگشتیم   مامانم برام مانتو شلوار خریده بود 

عموم ی کیف  قرمز خوشگل اون شب با کلی ذوق خوابیدم نصفه شب بخاطذ صدا بلند دعوا بیدار شدم 

بازم دعوا بود 


نمی دونم چیشد بازم خوابم برد  صب بابام بیدارم کرد.   صبونه خوردم لباس پوشیدم تا رسید ب مقنعه واقعا سخت بود احساس خفگی میکردم ولی بزور پوشیدم بابام گف مامان خوابه  از در پشتی  نگا ممیکنم برو مدرسه   با استرس رفتم داخل حیاط 

من حتی گریه هم نمی‌کردم فقط   دوسداشتم برم خونه 

ولی نمیدونسم چجور

زنگ تفریح که شد تقریبا اخرین نفر اومدم تو حیاط  پله حیاط مدرسه خیلی بلند بود حیاط خونه ما دیده میشد 

دیدم همه دارن خونه مارو نگا میکنن. یهو یکی از دخترای سال بالایی ب ناظم گف خانوم اجازه؟ خونه  نفیسه ایناس ایناها خودشم اومد     

یکیشون که دختر همسایه بود گف همیشه مامان باباش دعوا دارن الانم واس همون  پلیس اومده 


تو عالم بچگی خیلی خجالت کشیدم 

مامانم. دیگه طاقتش طاق شده بود  رفته بود  شکایت کرده بوذ از بابام    جلو در خونمون پر از پلیس بود 

 ناظم نذاش برم خونه منم وایسادم تو حیاط یکم بعدش مامانم اومد بغلم کرد گف مواظب خودت باش


همین هیچی نگف رفت ولی. من همونجا  مردم

من حال کسی رو که ناخواسته باردار شده و کلی غصه میخوره نمیفهمم همونطور که اون حال من برای به آغوش کشیدن بچه ای که نمیخوادش دارم رو نمیفهمه....اون غصه میخوره چون برای لحظه های نبود بچه دنیایی ساخته همونطور که من برای بودن بچه دنیاهامو می سازم...یه روز دیر شدن موعد پریودی برای اونا معنی گرفتاری و اضطرابه اما برای من پر از تخیل و رویاست...اون با دیدن اولین قطره خون خوشحال میشه و من کاخ آرزوهام نابود میشه...دلم میخواست برای بچه ام یه مادر جوون باشم اما دست تقدیر قوی تر از آرزوهای منه...قدرت جنگیدن با تقدیر رو ندارم...تسلیمم...مجبورم که تسلیم باشم...😢برای آروم کردنم نگو خوشحال باش که بچه نداری و راحتی...آروم نمیشم عذاب میکشم، اگه نبود این نعمت راحتی داشت پس چرا دل من  آشوبه؟؟؟ دلم میخاد بوی تن بچه امو استشمام کنم،دلم میخاد بغلش کنم و لبهامو ساعتها روی گونه ی نرمش بذارم، دلم میخاد لحظه هام پر بشه از دغدغه ی شستن شلوار کوچولوی نی نیم😍، دلم پر میکشه واسه بازی نی نیم با بابای مهربونش، واسه اولین روز مدرسه اش، واسه قد کشیدنش، واسه کت و شلوار دامادیش و لباس سفید عروسیش، من هر روز با دنیایی که تو در واقعیت داری در رویاهام زندگی میکنم، ...لحظه هایی که برای تو گذراست برای من آرزوست...پس برام دعا کن💔

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ظهر که برگشتم خونه مامان بزرگم گریه میکردم

 که مامانت گند زد ب زندگیمون....

 بابام هم شب اومد 

اونروز زندگی سخت شد خیلی سخت 

 عمه وعمو هام نزدیک  بودن بما عمع کوچیکم میومد خونرو تمیز میکرد.   برامون غذا میپخت میرف 

بعصی وقتا هم منو  میبرد  خونه خودش 


روز ای سختی بود خیلی بد بود هیچی تو مدرسه نمیتونسم یاد بگیرم من وابسته مامان نبودم. فقط می گفتم حتما دوسم نداش که منو نبرد

 غصه میخوردم از نبودنش

من حال کسی رو که ناخواسته باردار شده و کلی غصه میخوره نمیفهمم همونطور که اون حال من برای به آغوش کشیدن بچه ای که نمیخوادش دارم رو نمیفهمه....اون غصه میخوره چون برای لحظه های نبود بچه دنیایی ساخته همونطور که من برای بودن بچه دنیاهامو می سازم...یه روز دیر شدن موعد پریودی برای اونا معنی گرفتاری و اضطرابه اما برای من پر از تخیل و رویاست...اون با دیدن اولین قطره خون خوشحال میشه و من کاخ آرزوهام نابود میشه...دلم میخواست برای بچه ام یه مادر جوون باشم اما دست تقدیر قوی تر از آرزوهای منه...قدرت جنگیدن با تقدیر رو ندارم...تسلیمم...مجبورم که تسلیم باشم...😢برای آروم کردنم نگو خوشحال باش که بچه نداری و راحتی...آروم نمیشم عذاب میکشم، اگه نبود این نعمت راحتی داشت پس چرا دل من  آشوبه؟؟؟ دلم میخاد بوی تن بچه امو استشمام کنم،دلم میخاد بغلش کنم و لبهامو ساعتها روی گونه ی نرمش بذارم، دلم میخاد لحظه هام پر بشه از دغدغه ی شستن شلوار کوچولوی نی نیم😍، دلم پر میکشه واسه بازی نی نیم با بابای مهربونش، واسه اولین روز مدرسه اش، واسه قد کشیدنش، واسه کت و شلوار دامادیش و لباس سفید عروسیش، من هر روز با دنیایی که تو در واقعیت داری در رویاهام زندگی میکنم، ...لحظه هایی که برای تو گذراست برای من آرزوست...پس برام دعا کن💔

کی میزنه؟؟

واسه مردی بمیر که برات😇                              عابربانکشو دربیاره بچپونه تو کیفت😄💳 😎       تب کنه که چی بشه😏😏 برات نون و آب میشه😲😲   یه کم واقع بین باش😜😜

خب خب نکنید تاپیک سیصد صفحه بره جلو وایسید تا تایپ کنه

بنده به عنوان یه عضو از جامعه نینی سایتی و جامعه ایران مخالفتمو از ازدواج در سن زیر ۱۸ سال اعلام میکنم و هر جا صحبتی در این مورد باشه ساکت نمیمونم.همونطور که حجاب من که یک مسئله شخصیه از نظر شما به شما و شوشو!هاتونو جامعه و قایق و کشتی و این حرفا مربوط میشه ازدواج شما در سن پایین که تبعات زیادی در جامعه داره ،جدا از دلسوزی به منم مربوط میشه. حداقل در سن قانونی ازدواج کنین! برنگردین به صد سال قبلو قبل ترش!از یک کار اشتباه دفاع و تبلیغ نکنین! مثال نقض نیارین که فلانی خوشبخته فلانی اندازه ۴۰ ساله ها میفهمه.کار اشتباه اشتباهه😕حتی اگه خوشبختم بشید خیلی چیزا رو از دست دادین و خیلی مسوولیت هایی که مناسب سنتون نبوده رو دوشتونه (کپی امضای یک کاربر)از اتصال مغزوزبونتون مطلع باشیدبعد نظربدید  
کنار علامت ریپلای،یه علامت مث پرچم هس اونو بزنید می‌ره علاقه مندیا نبینم کسی بیاد بگه لایکم کن 👿

اخه لایک یه حال دیگه داره همه هم میگنا جوش قشنگه 😂😂

واسه مردی بمیر که برات😇                              عابربانکشو دربیاره بچپونه تو کیفت😄💳 😎       تب کنه که چی بشه😏😏 برات نون و آب میشه😲😲   یه کم واقع بین باش😜😜
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز