يه آكادمي فوتبال نوجوانان بچه ها رو برده اردوي تفريحي ورزشي خارج از كشور دوتا از بچه ها غرق شدند يزدي بودند
بعدش مادر ش انشاش رو از روي دفترش ميخوند شبيه انشاهاي پسر من بود
مادرش ميگفت پسرم آرزوش بوده فوتباليست معروفي بشه و ٩٠دربارش حرف بزنه
بعد خطاب به پسرش ميگفت عزيزم ديدي به آرزوت رسيدي اونم به اين زودي عادل داره در موردت حرف ميزنه