یه دختر قرتی😁😉عاشق یه پسر مذهبی میشه که باتوجه به مخالفت های دوخانواده،خانواده پسرکوتاه میان میرن خواستگاری عروسی میکنن ومیرن خونه پدرشوهربرای زندگی تا میزنه ودخترحامله میشه ازاون ورم بابادختر یهدچار یه بدهی سنگین میشه ازترس طلب کارا بازنش میخواستن برن شمال ویلای پدرشوهر دخترشون قرار بوده دامادشون اوناروببره که توراه تصادف میکنن وهر سه نفر میمیرن...