خانواده بابای من خیلی اهل اینجور کارها هستن خوشی هیچکسو نمیتونن ببینن یهو یدونه شکلات در میارن میگن این واسه تو فقط خودت بخور یا یدونه سیب منم همیشه مینداختم دور ولی یه بار عمه ام یه شکلات داد بهم جلو خودش بازش کردم چپوندم تو دهن نوه اش مثل برق گرفته ها جهید از تو دهن نوه اش کشید بیرون. من که رفت و امد ندارم ولی بابام هر وقت میره پیششون تا یه مدت جنی میشه