اخه ادم این همه بی عاطفه من ندیدم به عمرم دلم خونه شوهرم 11ماهه شیمی درمانی میشه اصلا یه زنگ نزده احوال برادرش بپرسه حالاهم مادرشوهرم به رحمت خدا رفته همش بزرگتری میکنه اجازه دخالت تو مراسما رونمیده همش استرس به زندگیمون وارد میکنه بنظرتون چکارکنم
منم از این خواهرشوهرا دارم برادرش ده روز بستری بود چنان آرایش غلیظی میکرد با شادی میومد ملاقات بعد مرخص شدن نیومدن ببین من دیگه به خدا متوسل شدم مطمئنم خدا یه روز جوابشونو میده
والا منم بستری بودم هفته پیش جراحی کردم اصلا انگار نه انگاررر فقط یکبار اومد عیادت و خدافظ... من که برای هر دو عمل زیبایی که داشت ده روز پیشش بودم و کلی مراقبت کردم