از اونروز كه خير سرم كلي خوشحالي كردم كه نامزدم اومده دنبالم و ذكر خونذم جواب داده تا الان يه كلمه حرف خوب نزده همش تو قيافه بود و اصلا نه زنكي نه پيامي من همش حالشو ميپرسيدم و هرجي ميكفتم چته ميكفت مهم نيست .تا امروز كه خيلي كلافه شدم كفتم اكه اذيت ميشي ديكه حرف نميزنم باهات و اين حرفا فكر كنم ديكه نميخاي تموم كني اين قهر بازيارو كه اونم كلي حرف زد كه تو با حرفاي روز جمعت روح من كشتي و من چقدر بي غيرت بودم كه اونارو شنيدم من بي ناموسم من باهزارتا زن ميرم اينا رو چجوري بايد هضم كنم تو قول داده بودي نكي قول داده بودي درست شي ولي حرفاي بدترشو زدي و...
منم كفتم نميدونم بابد چيكار كنم كه جبران شه ولي واقعا تحمل اين دعواهارو ندارم و ميدونمم كارم اشتباه بوده و خيلي بد بخاطر همينم از زندگيت ميرم😞😔بعده كلي حرف اخرشم كفت حداقل اين بلاهارى سر مفر بعدي نيار.
حالم خيلي بده
خيلي
نميدونم چيكار كنم
الان سه روزه هركاري كردم از دلش بيرون بياد نيومد
واقعا بريدم زندگي همه جوره داره بهم فشار مياره
از نظر محيط كاريم خونمون اينم نامزدم خيلي تحت فشارم خيلي