عااااااشق مامان و بابای حامدم.بیشتر باباش
خونه ی مادرشوهرم اینا بودیم،داشتیم سریال میدیدیم،مادرشوهرم میگفت ،به به ،چه عروس خوبیه،ببینید،کی تو این دوره زمونه راضی میشه قاطی مادرشوهر زندگی کنه،خودشونو به زورم شده مستقل میکنن،(منظورش به من بود ،چون من دوست نداشتم باهاشون تو یه خونه زندگی کنم و بعد سه ماه مستقل شدیم،توی واحد کناریشون بودیم،خونه هم از شوهرم بود،مادر شوهرم اصرار داشت نهار و شام رو اونجا باشیم و فقط برای خواب بریم خونه ی خودمون )
منم برداشتم گفتم وجدانا حیف مامان حامد که بخوای اسم مادرشوهر بزاری روش،از مادر بهتره براش
دیگه بست دهنو،سریال ببینیم