دیشب عروسی همکارم بود باخانواده دعوت کرده بود تالار.با شوهرم رفتیم یکی از دوستامم (همکار)با ما بود.رسیدیدم تالار بعد دیدیم مردانه نداره.پسرمم تو ماشین خوابش برد بود.بعد شوهرم با ماشین رفت مام رفتیم تالار صندلی نبود سرپاوایسادیم بعد پیدا شد ونشستیم.بعد شام آوردن خیلی بد بود همه چی.رفتیم کادو عروس رو دادیم وبرگشتیم وحدود یک ساعت طول کشید.جشنم تموم شد همه خانوما اومدن بیرون جلوی تالار ماشینا اودن وخاتوما رو میبردن.منم زنگ زدم گفت نمیتونم بیام کوچه بعد مابالباس وآرایش راهی کوچه ها شدیم.در این حین هم به شوهرم زنگ نیزدم واونم جواب نمیداد.بعد چند بار تماس برداشت منم عصباتی شدم وگفتم دوست نداشتی میگفتی ما با تاکسی می اومدیم.بعد اونم پیش همکارم یک آبروریزی کرد که نگو.گفت ساکت شو .شخصی نداری .من بیرون موندم این چه جور عروسی بود.بی احترامی کردن به ما چرا به عروس نگفتی.منم گفتم خب چیکار کنم عروسی همکاره دیگه خاک تو سرشون .ولی شوهرم کلی پیش دوستم آبروریزی کرد وبرام احترام قائل نشد.