2777
2789
عنوان

مرگ زن جوان

8445 بازدید | 78 پست

سلام خانما، خیلی توی شوکم

یکی از فامیلامون خیلی جوون 26 سالش بود ، دیروز شب توی خواب سکته کرد مرد.. 

شوهرش می گه شبش برام ته چین درست کرده بود، با هم سریال پدرو دیدیم ،کلی خندیدیم .. گفت صبح هر چی صداش کردم صبحونه بخوریم بیدار نشد، رفتم آب آوردم بپاشم توی صورتش ،هرچی پاشیدم پا نشد ، گرفتم تکونش دادم، زنگ زدم آمبولانس اومد گفت مرده.. 

مرده توی مراسم گوشیشو همش چک می کرد و بلند می گفت الان زنم زنگ میزنه.. 

خودشو داره می کشه از گریه..دیشب توی قبر بغلی زنش می خوابه میگه قول دادم که زنمو تنها نذارم.. میان به زور بلندش می کنن می برندش.. 

با اینکه خیلی وقتا دعوا داشتن ولی عاشق هم بودن ..

دو تا بچه ی کوچیک داره 

باورم نمیشه.. اصلا.. 

چند وقت پیش با هم حرف می زدیم..

Big ups

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ولی من میگم باعثش شوهرشه

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز