سال پیش تابستون زایمان کردم مادر شوهر خیر ندیده ام ک اصلا بیمارستان نیومد فقط یبار تو 15 روزگی اومد سری زد مث غریبه ها و دیگه ندیدمش تا الان . جاریمم بهانه اورد ک مهمان داشتم نیومد و همون 15 روزگی با مادرشوهرم فقط اومد .
بچم دختر بود مادرشوهرم کادو بش نداد با اینکه خاله ام هست .
اولین نوه ی خانوادشون بود بچه من . و اولین دختر قوم شون بود . چون عموها شوهرم و خوده خانوادش دختر زا نیستن ک بگیم پسر میخواستن یا چیزی .
خلاصه پیغام داده بودن به اون یکی خاله کوچیکم ک برو بشون بگو یوقت جشن و بزن بکوبی چیزی راه نندازن ابروریزی نکنن یه دختر ک بیشتر نیس یواشکی جوریکه کسی نفهمه زایمان کردی ببرینش خونه بچتونو ( اخه ما گفته بودیم بخاطر بدنیا اومدن اولین نوه از هر دو طرف یعنی هم از سمت ما هم سمت شوهرم اینا . میخوایم جشن توپی بگیریم ساز و طبل بزنیم ارگ بزنیم و.... ) . شوهرم ک خیلی دلش شکست خودمم همینطور . گفت باید جشنو بگیریم تا چشمشون دراد .
خلاصه از شانس ما پدر بزرگم فوت شد خدا بیامرزدش . و ما تا امسال هیچ شادی نکردیم .
اونام گفتن از ترس ما نگرفتینو فلان و بهمان .
چند روز دیگه تولد دخترمه هزینه یه جشن توپ با شام حدود 4 میلیونه . شوهرم میگه هرچی تو بگی
من موندم یه جشن سه نفره بگیرم و بقیه پولو پس انداز کنم یا یه جشن توپ با این پول بگیرم .
نمیدونم احساسی عمل کنم
یا عقلانی ؟
حسم میگه پول بازم جاش میاد جشن رو بگیر حتما
عقلم میگه با این پول یه تیکه طلا برا دخترم بخرم .
چیکار کنم دوستان ؟؟؟؟؟