منوشوهرم فامیلیم خیلیم باهم خوبیم یکساله شوهرم ورشکست کرد مجبور شدم بایه بچه چهارماهه بیام یه شهر دور،بدون هیچ پس اندازی ولی پدرم گفت من خونه دارم بیایین توش بدون هیچ پولی یکساله نشستیم چون بچم کوچیک بود اینم کار نداشت بابام گفت ماهی 200میدم حداقل سیب زمینی،پیاز تو خونه داشته باشی من اوایل ازدواج تو یه قرعه کشی شرکت کردم سه تومن بود تازه دوماهه اسمم دراومده اصلا خبر نداشت تااینکه بهش گفتم و ب کارتش واریز کردن هر وقت میخواستم ازش پول از همونا نمیداد بهونه میاورد الان میخوام برم پیش حانوادش پولم هیچی نداشتم کارت ازش گرفتم گفتم 500میریزم واسه خودم گفت میخوای چکار گفتم هیچی میخوام پول باشه بچه همرامه یدفه دیدم داغ کرد گفت اگه ببینم هزارتومن ازش کم شده باشه برگشتی روزگارتو سیاه میکنم جون پسرمم قسم خورد
بخدا عزیزان اصلا هزارتومن نداشت وقتی اومدیم ولی من همینقدر جنم داشتم ک یه پولی پس انداز.کنم حالا فک کرده مال خودش بعدم داشت میرفت گفت اینقدر باباش پول نداده عقده ای شده در صورتیکه الان مفت نشستخ تو خونه تازه بابام خرجیم میده بهم الان خیلی بهم ریختم شبم بلیط دارم بعدازظهر بهش زنگ زدم جواب نداد