مامانم 56سالشه ما4تابچه اییم 1پسرو3دختر هممون متاهلیم جز اجی وسطیم ک مجرده ازهمون اول ک بچه بودیم مامانم عاشق داداشم بود وقتی بابابام حرفش میشد قهرمیرفت مارونمیبرد داداشمو میبرد بهترین غذا بهترین چیزا مال داداشم بود انصافا پسرخوبیه اما نه اینکه مارو نبینه مگ ماادم نیستیم مگ مادل نداریم حتی یبارجلو دامادمون زدتوگوش من اما مادختراهمیشه بش احترام گذاشتیم ازگل کمتربش نگفتم پیام میدم بش میگم سلام مامان خوبی بزور جواب سلامم میده بارهاگفته ایکاش فقط داداشتونو داشتم بابام فوت شده انقدردلم میشکنه منو اجیم ک متاهل دلمون خونه گدایی میکنیم محبت ازش ولی این انگارک نه انگار دلم شکسته همش ناراحته خواهرمجردمم چه حرفایی ک بش نمیزنه حداقل ما خونمون جداست ولی اون بیچاره چی همش توخونس خونه ماهم نمیادوبره مامانم واسه مادختراافسردع میگیره خودش اماباخواهراش فقط بگو وبخنذش ارزومه خپاهرمم مثه ماعروسی کنه بره وگرنه دقش میده بااین رفتاراش بچه هاحالا انقدرغصه دارم انقدرگ حوصله شوهروبچمم نداره ازبس غصه خپاهرمودارم چکارکنم بنظرتون مامانمم ادمی نیس ک نصیحتش کنی اصلا وابذا