مادر شوهرم ۷۰ سالشه ۱۲ سال ازدواج کردم تو یه اپارتمان زندگی میکردیم دو سه سال قهریم ما بچه دار نمیشیم سر این بچه چه حرفا که نشنیدم چه بهتانایی بهم که نزدن چه دروغایی نگفتن تا اشغالامو میگشتن الکی به شوهرم میگفتن که زنت لباس نواشو انداخته بیرون یسری جورابم تو راه خیس شد داشتیم میرفتیم خونه خواهر شوهرم جورابامو در اوردم فرشاشون کثیف نشه فرداش خواهر شوهرم اس داد هر خواهر شوهری بود از در حلق اویزت میکرد اونیکی خواهر شوهرم اومد خونمون جلو شوهرم کفت زنی که جوراب پاش نباشه جلوشو نشون داد گفت انگاری اینجاش بیرون شوهرمم کلا هوای اونا رو داره پشت سرشونم میگه حق با توعه ولی اونا خونوادمم چیزی نمیتونم بگم خونواده شوهرم تک به تک تلاش کردن ما طلاق بگیریم ولی نشد حتی پارسال مادر شرهرم با دختراش مغز شوهرمو شستشو دادن سر نپوشیدن جوراب یه قشقرقی افتاد خونمون مادر شوهرم گفت اینجوری نمیشه زنگ بزن مامور بیان اینو بیرون کنن طلاقش بده سه تا مامور گنده اومدن خونمون مادر شوهرم میگفت یالا جمع کن برو فردا جهیزیتم میاریم میریزیم جلو درتون خلاصه از بدیاشون چقد بگم کم گفتم تا اینکه پارسال خونه ساختیم شوهرم گفت با اینکه من طرف اونا بودم ولی حق با تو بود خونه میسازیم تا کسی دخالت نکنه تو زندگیمون الان یساله از اون اپارتمان لعنتی در اومدیم یه نفر از قوم شوهر نیومده خونمون عوض اینکه بیان از دلم در بیارن و چش روشنی بگن قهرن سوال من اینه اگه مادر شوهرم مرد میخوام نرم کلا نه خونشون نه خاکسپاریش بنظرتون جلو فک و فامیل و همسایه ها بد میشه چون اینجا شهرستان کوجیکی همه همو میشناسن واقعا از خونواده بی فرهنگ شوهرم متنفرم قصد دارم برا مرگشونم نرم
خدایا این فرشته کوچولو رو بعد ۱۴ سال با این زلزله و تنش عصبی و لخته برام نگه دار خدایا تنها امیدمه بخاطر این بچه ۱۲ بار عمل رفتم خدایا از جونم گذشتم چه شماتتا که نشنیدم برام نگهش دار یا ارحم الراحمین
من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
چه خواهرشوهر بیشعور و املی. ما هیچوقت جوراب نمیپوشیم پس یعنی اونجامونو نشون میدیم😲😲😲😲 البته با عرض معذرت از بی عرضگی شوهرتم هس که بعد دوازده سال نمیتونه مدیریت کنه
کلا تو این ۱۲ سال چهار تا خواهرو یه مادر دکتر میرفتن به شوهرم زنگ میزدن بیا مارو ببر. خرید میرفتن به شوهرم زنگ میزدن شهرستان میرفتن به شوهرم زنگ میزدن دلشون هوس مسافرت میکرد به شوهرم زنگ میزدن شوهراشونم سر کسب و کارشونن همیشه شوهر منو از کسب و کارش میندازن الان از اون اپارتمان اومدیم زندگیمون خیلی بهتر شده بعد خواهر شوهرام مدام به شوهرم زنگ میزنن بیا داداش بیا به شوهرمواحترام بزار شوهرمون اومده خونه مامانمون بیا خوش امد بگو چون دوتاشون شهرستانن هر هفته میان اینجا هر هفتم زنگ میزنن به شوهرم که بیا به شوهرمون خوش امد بگو یا مامانبزرگ شوهرمون فوت کرده بیا تو خاک سپاریش شرکت کن ولا شوهرشونو کردن شاهزاده ولی زندگی منو داشتن نابود میکردن الان یه خواهر شوهر دارم چهار ساله ازدواج کرده پول کرایه خونشونو مادر شوهرم میده خرجیشونو پول خرید لباسشو پول دکتر رفتنشونو همگی خواهر بردارا جمع میشن از هر نفر دنگی میگیرن میفرستن به خواهر شوهرم که ساپورتش کنن شوهرشم نه خونه داره نه ماشین داره ماهی ۵۰۰ درامدشه بچه دارم نمیشن مث ما ولی انقد هوای زندگیشو دارن مثلا یکبار نشده شوهرش بیاره ببره چون اونا کردستانن همیشه خدا به شوهرم میگن برو خواهرتو بیار ببر من یه برادر شوهر بزرگتر از شوهرم دارم چون زنه اون فتنس کسی به پای زندکی اونا نمیپیچه ازش عین چی میترسن انقد وضع مالیشون خوبه دو تا بچه دانشجو داره زنه خیلی زبونش تلخ شوهرشم ازش حساب میبره
خدایا این فرشته کوچولو رو بعد ۱۴ سال با این زلزله و تنش عصبی و لخته برام نگه دار خدایا تنها امیدمه بخاطر این بچه ۱۲ بار عمل رفتم خدایا از جونم گذشتم چه شماتتا که نشنیدم برام نگهش دار یا ارحم الراحمین
شاید بگین چرا فکر مردن مادر شوهرت افتادی یهو راستش الان از خواب بیدار شدم خواب دیدم که مادر شوهرم مرده من موندم وو دوراهی برم یا نرم 😅
خدایا این فرشته کوچولو رو بعد ۱۴ سال با این زلزله و تنش عصبی و لخته برام نگه دار خدایا تنها امیدمه بخاطر این بچه ۱۲ بار عمل رفتم خدایا از جونم گذشتم چه شماتتا که نشنیدم برام نگهش دار یا ارحم الراحمین