سلام
از همین اول معذرت خواهی میکنم اگه داستانم طولانیه ولی به مشورت احتیاج دارم.
من ۲۳ سالمه و از ۲۱ سالگی توی دانشگاه با یه پسری آشنا شدم و باهاش ارتباط داشتم که مادر من و خانواده ی اون آقا از این موضوع خبر داشتن.
مشکلم اینه که من از یه خانواده ی خیلی معمولیم ولی اون طلافروشی داره و وضع مالیش خیلی بهتر از ماست در حدی که ارث پدربزرگش که بهشون برسه فقط در حد ۶-۷ میلیارده.
باید بگم که من پدرمم اعتیاد داره.
ما قصدمون ازدواجه و همه جوره خودشو بهم ثابت کرده.
چند وقت پیش سر یه موضوعی(بی ربط به حرفای من)دعوامون شده بود من خیلی رک بهش گفتم که اگه منو میخوای باید همینطور خشک و خالی بخوای چون وضع مالیه ما خیلی خوب نیست و پدرمم اینطوریه که میبینی و قرارم نیست که معجزه بشه.من همینم که میبینی.بهش گفتم میتونی تصمیمتو همین الآن بگیری اگه منو با این شرایط میخوای اگه نه که بیشتر از این ادامه ندیم.گفتم که من خودمو خانوادمو حتی با این شرایطم دوست دارم و اصلا خجالت نمیکشم و به ترحم کسی احتیاج ندارم.
فرداش کلی ازم معذرت خواهی کرد و بعد از اون همش میگه که من پشتتم هر اتفاقی که بیوفته و تنهات نمیزارم و از اینجور حرفا..
من خودم خیلی سبک شدم که این چیزارو بهش گفتم در صورتیه که قبلشم میدونست ولی چون خودم به زبون آوردم خیلی راحتم.
به نظر شما کار درستی کردم که این حرفارو گفتم؟
یا اصلا ممکنه که با این شرایط و تفاوت ها با هم بمونیم؟