دیشب اخر شب بهش زنگ زدم گفتم فردا حرف میزنیم حدودا یک ماه پیش برادرشوهرم فوت شد خیلی روحیش داغونه از دیشب ی ثانیه نخابیدم منتظرم یا بیاد یا زنگ بزنه ولی خبری نیست
خیلی ساده ایییییی خیلیییییی وقتی داشتی زندگیتومیکردی یهو ا نه ساساتی شدی جوگیرشدی ب داشتی گفتی خودتم ...
حماقت کردم کاش نمیگفتم الان حرف راستمم باور نمیکنه حس بدی دارم فک میکنم از دست میدم همه چیو از دیشب ی ثانیه نخابیدم فقط دلم خواست حقیقتو بهش بگم لعنت به من