منم دیشب تو حیاط راه میرفتم اخه درد زایمان دارم ونمیتونستم بخوابم یه هو یه سوسک گنده قهوه ای دیدم و کشتمشششششش
یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍