منم یه روزی فک میکردم اکه باردار بشم همه هوامو نگه میدارن.اون از مادرشوهرم که باهام قهره مثلا و اصلا حواسش نیس که. یه دونه عروسش حاملس.اصلا در کل از من خوشش نمیاد باورتون میشه توی این 4 سال حتی یک بار خونمون نیومده حتی دعوتش کردم بازم نیومده به خاطر چی به خاطره این که همش میگفت بیکسو کاره جهیزیه بهش نمیدن.ولی برام جهیزیه دادن در حده دهن پر کن اونم وقتی فهمید حتی نیومد ببینه فک کنید همه فامیلو دعوت کردیم ایشون نیومدن.حالا بگذریم که با این نیومدنش چه آتیشایی انداخت تو زندگیم میگفت من نمیام چرا خانوادش میان خونش اونام نباید بیان....حالا بگذریم برسیم بحثه خودم.الان حاملم مامانمم به خاطره فتنه هدی مادرشوهرم نمیاد خونم فقط زنگ میزنه و حالمو میپرسه.شوهرمم الان دو روزه ماموریته .من خیلی نارحتم.دلم چیزی میخواد خودم باید برم بخرم.کارامو بکنم.خریدارو انجام بدم .امروزم تنها رفتم دکتر البته این دومین باره تنها میرم دکتر.همه با یکی میان من تنها میرم و برمیگردم خب منم دل دارم.