دو هفته ای هست مادرشوهرم پیشمه و تازه یک ماهی میشه که زایمان کردم. اولش که میگفت فلانی هیچیو رعایت نمیکرد، بچه اش چش رنگی و بور شده؛ بعضیا هم رعایت کردن، بچه شون سیاه شده! مثلا هی میخواد بگه بچه تو خوشکل نیست. راه به راه هم میگه هرچی هست بالای سره! اولش که بچه زردی گرفت، هی راه به راه میگفت خاندان ما هیچکس زردی نداشت! دور باشد!! از دیروزم که بچه دلپیچه گرفته، میگه بچه های من یککدومشون اینطوری نبودن! حالا دو هفته دیگه هم مهمون ماست. واقعا نمیدونم چجوری تحملش کنم اونم تو شرایطی که دارم!
مامانت کجاست گلم؟تنها گیرت آورده؟ بعضیا چقدر رو اعصابن ...
جلو مادرم بدتر بود. مادرم طفلی بیست روز موند و برگشت شهرستان. مادرم از ماه هفت پیشم بود چون استراحت مطلق بودم نسبتا. یه روزم که بابام داشت میومد که مادرمو برگردونه خونه، مادرم قیمه بار گذاشت، برگشته به مادرم میگه حالا که شوهرت اومده، غذاهای خوشمزه داری درست میکنی؟؟!!