2777
2789
عنوان

خواهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 3301 بازدید | 183 پست
الهی بمیرم برا دلت میفهمم چی میگی...آوم‌حسودی نمیکنه ها....دلش میخواد...میگه چرا منکه دارم‌اینجوره.. ...

خدانکنه عزیزدلم 

بخدا آدم حسودی نیستم   ولی خیلی وقتا دزدکی بغض  گلمو فشار داده   و بغضمو خفه کردم 

تصور کن زلزله ی کرمانشاه اومد 

یک نفرشون نگفتن مرده هستین یا زنده 

یه مادر چطوری تحمل میکنه  ولی مادرم  تحمل کرد و  حالی ازم نپرسید 

بعداز زلزله  ریزش  شدید مو گرفتم 

رفتم دکتر  

دکتر به شوهرم گفت  مشکل روحی داره  وگرنه مشکل جسمی نداره  خیال  میکرد همسرم باهام خوب نیست 

بخدا شوهرم میگفت مثل کچ سفید شدی 

همش از کارای اونا حرص میخوردم 


خدایا بیا نزدیکتر حالا میخوام بیام تو آغوشت بخوابم👼ولی لطفا زود بیدارم نکن میخوام  توآغوشت آروم بشم😍😘خدایابهم آرامش بده

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

قوربونت بشم دوست عزیزم   چه میشه کرد  بخدا اگه بدونی چه بلا ها سرم آوردن ودم نزدم بخدا &n ...

عزیز دلم اعصاب خودتو خورد نکن اگ واقعا اذیتت میکنن ازشون دور باش!خودشون متوجه اشتباهاتشون میشن یه روز اون موقع نوبت توعه که یا ببخشی یا....

من قهرمان زندگیمو تو آینه میبینم💎
خدانکنه عزیزدلم  بخدا آدم حسودی نیستم   ولی خیلی وقتا دزدکی بغض  گلمو فشار داده &nbs ...

من همیشه عمم و شوهرم پیگن ی روز میشه ک بااین بلاهایی ک اورده محتاجت میشه...اونوقت ک مامامیت مرد و تنهاموند اونوقت میفهمه خواهر ینی چی و میاد دنبالت

عزیز دلم اعصاب خودتو خورد نکن اگ واقعا اذیتت میکنن ازشون دور باش!خودشون متوجه اشتباهاتشون میشن یه رو ...

مرسی عزیزم از هم دردیت وهم از اینکه  به درد و دل هام  گوش کردی😘😘😍😍

خدایا بیا نزدیکتر حالا میخوام بیام تو آغوشت بخوابم👼ولی لطفا زود بیدارم نکن میخوام  توآغوشت آروم بشم😍😘خدایابهم آرامش بده
تو بگذر ازشون اینجوری خودت به ارامش میرسی

آره واقعا  شاید یه روزی ببخشم ولی هیچ وقت یادم نمیره😔😔

خدایا بیا نزدیکتر حالا میخوام بیام تو آغوشت بخوابم👼ولی لطفا زود بیدارم نکن میخوام  توآغوشت آروم بشم😍😘خدایابهم آرامش بده
من همیشه عمم و شوهرم پیگن ی روز میشه ک بااین بلاهایی ک اورده محتاجت میشه...اونوقت ک مامامیت مرد و تن ...

خدا حق من وامثال شمارو از این  آدم های بی منطق بگیره

دوست دارم  تو این دنیا حقمو ازش بگیره

خدایا بیا نزدیکتر حالا میخوام بیام تو آغوشت بخوابم👼ولی لطفا زود بیدارم نکن میخوام  توآغوشت آروم بشم😍😘خدایابهم آرامش بده
هنوزم ک باهاش رابطه ندارم پشت سرم حرف میزنه و اذیتم میکنه

مال منم همینطور 

گفته بود اون بیاد مراسم داداشم من نمیام 

بخدا جواب سلام بچمو نمیداد پسرم ۵ سالشه

خدایا بیا نزدیکتر حالا میخوام بیام تو آغوشت بخوابم👼ولی لطفا زود بیدارم نکن میخوام  توآغوشت آروم بشم😍😘خدایابهم آرامش بده
مال منم همینطور  گفته بود اون بیاد مراسم داداشم من نمیام  بخدا جواب سلام بچمو نمیداد پسر ...

هی خواهر......انشالله ک تو زندگیت موفق باشی بچه هات ب جاهای خوب خوب برسن چشش دراد اونوقت ازحسودی....منکه میدونم اگه اینجوری بشه دق میکنه....خودش انقدر النگو داره بعد من الگو باریکامو پهن کردم گفته بود جرا رفته النگو عوض کرده یکی نیس بگه ب توچه

مال منم همینطور  گفته بود اون بیاد مراسم داداشم من نمیام  بخدا جواب سلام بچمو نمیداد پسر ...

روز عروسیم ک بماند چ قشقرقی ب راه انداخته بود ک همه خلقا تنگ بود منکه نمیدونستم اخره عروسی فهمیدم...

میدونی بابام خیلی دهن بینه...ازچند ماه قبلش هی ب بابام و مامانیم میگفتم این میخواد عروسیم خراب شه هرچی گفت ب حرفش گوش نکنیدا....ولی انگار حرفای اون بیشتر تاثیر داشت.....فکرکن پدر عروس ساعت ۹ رسیده بودبعد اصلا من بابامو ندیدم...طفلک شوهرم میگفت ی عالمه صبر کردم تا بابات بیاد دستشو ببوسم...بعد هرچی پسرعمم اینا گفته بودن برو عکس بگیر یادگاری برا دخترت بمونه...میگفت باید زنگم بزنه بگه بیا.....فکرکن....منه عروس بابد زنگ میزدم😂اولین بارش نبود دخترعروس میکرداااولی ازبس تو گوشش خونده بودن...

فکرکن یک هفته قبل عروسی خواهرم بلند بلند میگفت اگه کارت دعوت نفرستن یازنگ نزنن دعوت کنن ک ما نمیریم...خواهرم ک صاحب مجلسه میگفت باید خانواده سوهرم دعوت کنن اونارو بلند هم میگفت ک بابام بشنوه بابامم خیلی دهن بین و توقعیه....

هی خواهر......انشالله ک تو زندگیت موفق باشی بچه هات ب جاهای خوب خوب برسن چشش دراد اونوقت ازحسودی.... ...

بعدش شب عروسی ک بابام نیومد عکس بگیریم یااصلا نیومد تالارزنونه ببینه منو....باورت میشه ۴سال تمام تو سرسون برای عروسی من میزدن....تمام عمرش آرزوی عروس شدن منو داشت اونوقت منو حتی تو لباس عروس هم ندید....وقتی عکسامومیبینم انقدر حسرت میخورم...مادرم ک نبود ببینه یکم قربون صدقم بره دلم خوش باشه پدرمم همینجور....بهتر بگم هیچکس از خانوادم نبودک دلم خوش بشه همش غریبه ها بودن ک تعریف کردن....تواون همه تعریف دوست داشتم خواهرم بغلم کنه .....تموم روزفکرمبکردم بابام دستمونو تودست هم میزاره....هییی دلم خیلی حسرت کشید....نه پول ن بچه ن شوهرخوب ن خانواده شوهرخوب هیچی هیجی این حسرتارو ازدلم پاک نمیکنخ

مال منم همینطور  گفته بود اون بیاد مراسم داداشم من نمیام  بخدا جواب سلام بچمو نمیداد پسر ...

قراربود عروسی نگیرم فقط برم آتلیه و اریشگاه و لباس عروس....بعد بریم مسافرت ترکیه و بیایم شام عروسیو بدیم و ینی ی پاتختی کوجولو تو خونم بگیرم....بعد همین خواهرم از سر حسودی میگفت نه مگه بیوه اس مگه بی کس وکاره من شده طلاهامم بفروشم براش عروسی میگیرم بعد خودش هدیعگه بهم ۱۰۰تومن داددرحالیکه بقیه طلاوسکه بهم دادن...اصلاخجالت میکشیدم ب خانواده شدهرم بگم خواهر پولدرم ۱۰۰ تومن‌بهم داده...حسرت هم ک ب دلم گذاشت...عروسیم خداروسکرخوب بود ولی کسی نمیدونست تودلامون ج خبره ک...بعد دم در توکوجه بابام با داداشم درگیر سده بود داداشم میگفته حق تداری عروسیشو خداب کنی دیگه پسرعممو عموم میرن جدتشون کنن طول میکشه پدرشوهرمو برادرشوهرمم میرن...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز