من نامزدم بلایی سرم آورد که تنها بشینم تو خیابون دعوا سوری راه انداخت از ماشین پیاده شد و رفت زنگش زدم که من تنها نمیتونم گفت یا میایی فلان جا دنبالم یا دیگه کاریت ندارم رفتم باز گفت بیایی جای دیگه آنقدر منو میشوند بعدم ریلکس گفت میخواستم ترست بریزه