بچه ها من خیلی وابسته و عاشق مامانم هستم
اونم همینطور بچه بزرگ خانواده هستم مامانم واقعا فداکاره مثل خیلی از مامانا همیشه مثل یه رفیق خوب کمکم کرده و از خودش زده واسه من بهترین هارو تهیه کرده و همیشه پشتیبان بوده همین الانشم داشتم تو یه مشکل سخت دست و پا میزدم باز به کمکم رسید البته چون خیلی زود ازدواج کرده خیلی هم جوونه ولی جوونیشم ریخته به پای من
مشکل اینجاس من بروز احساستم نسبت بهش خیلی ضعیفه نمیتونم بغلش کنم یا حتی با وجود عشقی که بهش دارم بگم دوست دارم
فاصله ی سنی کمی هم داریم ولی سختمه
نمیدونم چطوری خوشحالش کنم چون دلم میخواد در مقابل خوبی هاش یه کاری واسه خوشحالیش کرده باشم..
چیکار کنم تا بدونه منم واسه خوش حال بودنش تلاش میکنم
یا چطوری کلا ازش قدردانی کنم ؟