تو دوران مجردی ی روز تو تابستون بود از جایی بر میگشتم انقد گرمم بود رفتم سوپری آب معدنی گرفتم برگشتم ی ماشین خیلی توپ جلو در پارک کرد جوری ک من رانندش رو ندیدم فقط تو ذهنم این بود ک اگه رانندش اومد تو جوری نگاش کنم ک دلش بسوزه ی تعارف بزنه حداقل خنک برسم خونه تو داستانایه خودم بودم ک ی پسره اومد قیافشم خدایی خوب بود فقط چشمام ب دستش بود سوییچ رو ک دیدم دگه گفتم گرما تموم شد جوری ذل زدم ب دستش ک گفت خانوم مشکلی پیش اومده یهو نفهمیدم چی گفتم اصن گفتم هوا گرمه شما سوییچ دارین بیچاره فک کنم از تو غش رف ولی فقط ی لبخند زد گفت بخدا قابل نداره بفرمایین گفتم نبابا گرما زده ب سرم نمیدونم چی گفتم ....