بخداخسته شدم
شوهرم یه مدته بهانه گیرشده همش میگه توفقط پدرمادرتودوست داری واوناواست مهمن
درصورتی که اصلااینجوری نیس اون خودش به حدی ب خانوادش وابستس ک نمیزاره اب تو دلشون تکون بخوره وعین چی حساب میبره
چندوقته رفته رواعصابم همش متلک میگه
دیروزداشتم پریودمیشدم حالم خیلی بدبود میگ بروخونه مامانت اوناراببینی خوب میشی
همش متلک همش
منم دیشب خیلی عصبی شدم ازیه طرف دردپریودی از یه طرفم متلکاش
شروع کردم گریه وخودزنی
اونم ازاینکارم خیلی ناراحت شد وهرچی بودبارم کرد که تواحمقی و....
دست خودم نبودخیلی بهم فشاراورده خیلی