یبار یادمه که انقدر بی ماشینی کشیده بودیم وقتی اون رنو داغونرو خریدیم کلی کیف میکردیم هر روز میرفتیم دور میزدیم.یبار رفتیم خونه دختر خاله شوهرم اونا پولدار بودن.وقتی ماشین ما رو دید گفت یادش بخیر اونموقع ها ما هم یه رنو همین رنگی داشتیم .بعد یواش یواش ماشینمونو تغییر دادیم.همیشه تو فکرم میگفتم یعنی میشه روزی برسه که ما هم یه ماشین بهتر سوار بشیم؟بعد به خودم میگفتم مثل اینه که معجزه بشه تا من به ارزوم برسم.یا مثلا بابا نویل برام بیاره تا من به ارزوم برسم انقدر که اوضاع زندگیم داغون بود.اما الان میبینم که هیچ چیز دور از واقعیت نیست و میشه که ادم به ارزوش برسه.این تجربه من بود و چیزی که برام اتفاق افتاد .اونموقع ارزوی یه چرخ ماشین معمولی رو داشتم الان دارمش .پس بدون روزای سختم تموم میشه و هیچ وقت پایدار نیست هر چی تو زندگی مشترک بیشنر جا بیفتی اوضاعت بهتر میشه.خم و چم زندگی هم دست خودت میاد هم شوهرت.اووووه سر خونه و اثاث کشی بگم چه مصیبتی داشتم که خدا فقط میدونم اگه بگم گریت میگیره که منکه تا بحال تو خونه پدرم بودم و تا بحال طعم اثاث کشی رو نچشیده بودم چقدر اثاث کشی کردم و چه بر ما گذشت