شوهرم تا حالا هر کاری در حقم کرده خیانت کتک فحش ... دیگه انقدر از کاراشو رفتاراش خسته شدم که بهش کاری ندارم هر کاری دوست داره می کنه.... هر شب با دوستاش بیرونه ولی من باید پامو از در بیرون میذارم قبلش بهش بگم...بعضی وقتا اینکه زنش شدم اونم با اصرار خودم و مخالفت خانوادم تقصیر مامانم میدونم... تو یه شهر کوچیک بزرگ شدم مامانم هیچ وقت منو با خودش بیرون نمیبرد چون اصرار داشت که چادر سرم کنم و همیشه روسریمو جلو بکشم و... ولی من برخلاف میل مادرم حاصر نبودم حجابمو رعایت کنم بی حجابم نبودماااا ولی مامانم همیشه در حال تذکر دادن بهم بود وقتی می خواستم برم مدرسه برادرام می بردنم و میاوردنم یا مغازه جایی کار داشتم مامانم می گفت بگو خودم بخرم یا منتظر بمون برادرات بیان ببرنت حتی با تاکسی هم جایی نمیرفتم... انگار من چیکار کرده بودم انگار ننگم دنیا رو برداشته بود که اینطور می کرد مامانم.،با این احساس شرم از خودم بزرگ شدم...مادرم به درس خوندن و تحصیلات خیلی اهمیت میداد، تا اینکه اومدم دانشگاه و با شوهرم اشنا شدم که همسایه خونه خالم بود و اشنایی ترم اولدانشگاه همانا و بدبختی همانا... به نظرتون مامانم مقصر نبوده؟؟؟؟