اخره اين گرونيا
اين تحريما
اين بدبختيا .... ديگه واقعا دارم ميترسم ... جاي بدي از تاريخ گيرافتاديم😔 انگار نشستيم رو اَرّه...اگه بريم جلو جر ميخوريم بريم عقبم جر ميخوريم فقط بايدبشينيمو صدامونم درنياد تابميريم... تعجبم اينجاست كه خدا كجاست؟... چقد زندگي داره سره بي پولي و بي خونه و وسايلي به هم ميخوره... مني كه چندماهه عقدم وهنوز هيچي ندارم ومعلوم نيست اخركجازندگي كنم چي بگم... هرروزمنتظرمونديم وسايل ها ارزون شه ولي تنهاچيزي كه ارزون شد جونه ماست كه ديگه ارزش واهميتي نداره واسه خدا😔 خسته شدم...همش گروني همش گروني
تازه تحريماي اصلي هنوزشروع نشدن وازاول مهرشروع ميشه