اوهوم توی یه سیرک بود دست زدم به شیر
توی یه شعبده بتزی هم بود مار رو گذاشتند روی شونم سرش و دمش رو گرفتم ولی اصلا نترسیدم
حالا فقط بگو یه گربه توی این کوچه باشه یعنی میمیرم و زنده میشم تو خونه یی که گربه یا پرنده یا سگ داشته باشند پامو نمیذارم
باز از سگهای بزرگ کمتر میترسم تا کوچیک
واقعا نمیدونم چرا اینجوریم هر چی هم راجع بهش فکر میکنم هیچ دلیل منطقی و حتی غیر منطقی هم ندارم
ولی خیلی خیلی حس بدیه