2777
2789
عنوان

سوال

96 بازدید | 15 پست

سلام

يه سوالى داشتم

حال وروزم خوش نيست

چندوقت پيش خواستگارى شد ازم ولى فرداى همون روز پاى خاله ام شكست و مامانم درگير پرستارى از خالم شد و جلسه خواستگارى تا خوب شدن نسبى خالم عقب افتاد

بالاخره قرار خواستگارى رو گذاشتيم ولى اون شب همسايمون با خانمش دعواى وحشتناكى راه انداخت و حرفهاى زشتى ميزد كه صداشون واضح ميومد و همه خجالت كشيديم

بعداز اون شب ما قرار شد با هم جايى بريم تا بيشتر  صحبت كنيم ولى خواهرم همون روز رفت سونوگرافى و ميگفت دوباره حاملست ولى رشد جنينش متوقف شده. من بهش گفتم شايد بخاطر ليزر رفتن باشه كه خبر نداشت بارداره و رفته بود ليزر.

اون روز خواهرم انقد زار زد كه من نتونستم جايى برم 

خواهرم ميگه خوش يمن نيست و اين همه اتفاق بد يه نشونست

از همون موقع تا حالا موضوع در حد همون خواستگارى مونده و  من انقد كه اين حرفو شنيدم خودمم بد دل شدم. نظر بديد خواهش ميكنم كه شما هم همين فكرو داريد

دوست دارم زودتر ازدواج كنم

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

وا ، چه ربطی داره؟

مگه دعوای همسایه تقصیر خواستگارت بوده؟

خواهرت تو بارداری رفته لیزر، به اون بنده خدا چه؟

اگر انقدر خرافاتی هستی عزیزم، پسر مردمو بدبخت نکن که هرچی بشه بیندازید گردن اون

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش، خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید، خدایا شکرت

نه عزیزم به دلت بد راه نده انشاالله که خیلی هم خوش قدمه دلتو به خرافات نده سقط جنین خواهرت بیشتربه لیزرش ربط داره تابه قدمه اون پسر

اگه اینطوربود هرروز باید واسه خانوادش اتفاقات بدی بیوفته خدایی نکرده

با این حرفها کاری نداشته باشید و 

فقط و فقط سعی کنید بشناسید همو

ب دور از احساسات و با عقل و منطق و کمک مشاور و تحقیقات مفصل ..،

ماه هاست دنیا دارد ضدعفونی می شود                                                       گویی مهمان ویژه ای  در راه است ....
نه عزیزم به دلت بد راه نده انشاالله که خیلی هم خوش قدمه دلتو به خرافات نده سقط جنین خواهرت بیشتربه ل ...

ميدونى مامانمم ديگه احساس ميكنم چشمش ترسيده

هيچ حرفى ازين قضيه نميزنه

ميدونى مامانمم ديگه احساس ميكنم چشمش ترسيده هيچ حرفى ازين قضيه نميزنه

حتما خواهرت به اونم همین حرفاروزده 

همیشه میگن وقتی سر یه دوراهی انتخاب موندی وندونستی که واقعا خوبه یا بد یه استخاره بگیر

واقعا اگه خودتون بودين شك نميكردين كه خير نيست؟

نه، 

آخه عزیزم اگر خیر نبود الان خانوادش نابود شده بودن، ضمنا همیشه همه دردسرها باهم میان، باهم میرن، ربطی به خواستگارت نداره

اگر خودش آدم موفقیه، تحصیل کرده و خانواده داره، اخلاق خوبی داره، بیشتر بهش فکر کن

دو روز مونده به خواستگاری من و همسرم، مامانم رگ سیاتیکش گرفت، یک ماه عقب انداختیم، بزور آمپول نشست تو مجلسمون، بد قدم بود؟ 

سر عروسی برادرم هم مامانم فشار خون بالا  گرفت، الان هم از عروس راضی هستیم هم از داماد

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش، خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید، خدایا شکرت

مرسى چقد خوب كه نظر شماها اينطوريه

حس بهترى پيدا كردم

اميدوارم اين قضيه ختم به خير بشه

نميگم به طلسم و اينا اعتقاد دارم نه، ولى اين چندمين خواستگاريمه كه يه مشكلهايى پيش اومده و نشد كه ازدواج كنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108