قرار شد من یکی از انگشترامو ک پیش مادرمه برا خرید ماشین همسرم بفروشم
مادرم پیشنهاد داد ک چرا ب غریبه بفروشین ب خودم بفروشین پولشو بتون میدم فقط ببرید قیمتشو بگیرید
شوهرم چیزی نگف
اما بدجور سنگین نگام کرد فهمیدم خیلی ناذاحت شده
ازش پرسیدم چی شده هیچی نگف انشگترو داد بهمو رف
بعد پم فرستاد حالم ازت بهم میخوره
یکم پیشم اومد کلیدا خونه رو برد و بدون حرف رف هی ازش میپرسیدم چی شده هیچی نمیگف بعد گف ساکت شو وگرنه میزنمت
هیچی دیگه منم برگشتم تو خونه
کمکم کنید من الان باید چیکارکنم
یعنی نباید ب مادرم میگفتم؟ یعنی حرف مادرم بد بوده؟؟