2777
2789
عنوان

دلم بیصدا شکسته...

3056 بازدید | 120 پست

وقتی برای اولین بار با هم آشنا شدیم بهم گفت تو خوشیو ناخوشی کنارتم خوشبختت میکنم.برام قسم خورد که نذاره آب تو دلم تکون بخوره الان 4 ساله ازدواج کردم ولی از همون دورانه نامزدی که دورانه طلایی دو نفره اذیتاش شرو شد.میگفت از دوس داشتنه.همیشه میومد دنبالم بدون این که خانوادم اطلاعی داشته باشن منو میبرد خونه مادرش.مادرش ازم متنفر بود چون وقتی محبتای شوهرم به منو میدید یه چیزیو بهونه میکرد برا دعوا با من.یه بارم شوهرم جورابامو شست تهدیدش کرد که به خاطر این کارش حمایتش نمیکنه.وقتی باهاش تنها میشدم.دنبال چیزی میگشتم که خوشحالش کنم اما مادرشوهرم دنباله چیزی میگشت که اونو بهونه کنه و دعوا را بندازه.سه ماه از نامزدیمون گذشت و شوهرم همچنان با تهدیدو زور منو میبرد خونه مادرش.هیچ جا آسایش نداشتم.مادرش میگفت بازم که آوردیش. از اون طرف خانوادم زنگ میزدن که آقای محترم تو داماده این خونه ای اما هنوز نامزدین خوبیت نداره هر روز میای اینجا دنبالش بعد بدون اطلاع میبریش خونتون.تا این که یک روز بازم شوهرم اومد دنبالم و مادرم بهش گفت نمیذارم بیاد.که اینجا جنگ لفظی بین مادر من و شوهرم پیش اومد تمام فشارا روی من بود.وقتیم که میرفتیم خونه ی اونا همش مادرش اذیتم میکرد تا این که همون موقع فقط تو گوش شوهرم  میخوند که وقتی خونه نیستی میره تو اتاق با گوشیش ور میره سرش همش تو گوشیشه.من منزوی شده بودم وقتی شوهرم خونشون نبود میرفتم تو اتاقو تو گوشیم با دوستام کل کل میکردم که کمی دلم وا شه اون شب شوهرم باز خونه نبود دندون عقلمم شدید درد میکرد و تا صب نذاشت پلک رو هم بذارم  یه روز بازم مادر شوهرم همینارو پیشه من به شوهرم گفت که باز رفته بود چپیده بود تو اتاق تا صبحم نذاشت ما بخوابیم اونم اولش گفت تو گوشیت با کی حرف میزنی گفتم هیشکی.گفت معلوم میشه اون روز مامانشو منو شوهرم داشتیم میرفتیم برا کاری من پشت نشستم مادر شوهرم جلو نگو شوهرمم کل مسیر از آینه حواسش به منه من چشام تازه گرم شده بود سرمم پایین بود.به خدا یه دفه شوهرم یه نعره ای زد که من از خواب پریدم و گفت چرا حواست به من نیست چرا چرتت پیشه من گرفته.گفتم دندونم درد میکرد دیشبو نخوابیدم.مادرشوهرم گفت نکنه دندونتو باید پسره من درست کنه ببر پدرجونت خرجش کنه یعنی مادر شوهرم اونقد نق زد به منو خانوادم توهین کرد .شوهرمم همش میکوبید رو فرمون ماشین و ساکت بود.اشکم درومده بود بچگیا یاد گرفته بودم هرچی میشد میرفتم تو بغله مادرم یا پدرم.اما الان تنهایی رو حس میکردم.از طرفی صدای مادر شوهرم مثل یه صدای گنگ که مفهوم نبود دوره سرم میچرخید چون واقعا نمیدونستم چی بگم چیکار کنم.شوهرم یه بغلی نگه داشت من براش یه شلوار خریده بودم که اون تنش بود دست کرد تو داشبورد یه چاقو دراورد شلوارو تا زانوش پاره کرد .فقط لبخند رضایته مادر شوهرم بعده اون همه تهمتاش منو آتیش زد.اون روز من از ماشین پیاده شدم و مثل آدمای مست به راهم ادامه دادم .فقط به فکره جدایی بودم والسلام.اینم بگم شوهرم فک میکرد با رقیبه عشقیش دارم صحبت میکنم یعنی مادر شوهرم اینجور یادش داده بود چون قبل ازدواج برا بدست آوردنم رقیبه سر سختی داشت

دارم تایپ میکنم لطفا صبور باشید

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

الهی بمیرم برات 😭😭😭

و رقیه در سوگ پدر نشست.... مهربان دلشکسته ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من! مگر نگفتی که بابا که آمد آرام میگیرم؟ این همه نا آرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش میگذارم و می خوابم؟   نه.... نه دخترکم نخواب. میدانم اگر بخوابی.... دیگر عمع نمیخوابد.... میدانم خواب تو .... خواب همه را آشفته میکند... نه!! نخواب دخترکم 

پا پس نکش

به خودت برس

رلکس باش

به شوهرت خیلییییی محبت کن

بکشش سمت خودت 

مادرش رفتنیه فقط باید تو شوهرتو خوب تو دست بگیری

عرصه رو واسه مادرشوهرت باز نذار هر کاری دوست داره بکنه زرنگ باش و تو پسررو خام خودت کن 

اول مرده شوره مادرشوهر تورو ببرن😤😤😤 بعد مادرشوهر من😠

بعدم مادرشوهرمن

خیابان پاییز 🍂 کوچه مهر❤ پلاک ۵ 😄                                                                                                   قسم به تین و عنکبوت به مرغ باغ ملکوت                      ازته دل برات بگم دنیا فدای تارموت❤                                                                                                       غصه نخور دیووووونه 😄       کی دیده شب بمونه؟😍                                                                                   بالاخره همه چی درست میشه 😔  درستم نشد تموم که میشه                                                                                         💔ازبخت بدم آینه فروش شهر کوران شدم💔😔

از روز اول که فقط نامزد بودین باید میخت رو محکم میکوبیدی وقتی جلوش کوتاه میومدی و اون با زور میبردت خونه مامانش و مامانش هم نارضایتیش رو علنی نشون میداد باید همه چی رو به هم میزدی نه الان که ازدواج کردی. اون موقع رفتی زیر بارش و همه چیزش رو پذیرفتی الان دیگه کاریش نمیتونی بکنی جز طلاق.

بعدم وقتی شلوار رو پاره کرد یا رفتار مامانش رو دیدی باید از همون اول میفهمیدی اینا مشکل روحی و روانی دارن البته با عرض معذرت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کل سی سال

996maedehh | 21 ثانیه پیش
2791
2779
2792