2777
2789
عنوان

نظربدین

119 بازدید | 25 پست

سلام. دیشب شام خونه دایی همسرم بودیم شام سوپ و مرغ بود.زن دایی همسرم باخود همسرم همسن هستش قبل ازدواجمون با زن داییش خیلی راحت بود.شوهرم همین که یک قاشق ازسوپشو خورد شروع کرد تعریف کردن نه یکبار بلکه ده بار گفت خیلی خوشمزست سوپش معرکه .... تا زمانی که بیایم گفت درصورتیکه بقیه مهمونا تعجب کردن چون کاملا یه سوپ معمولی بود شما بودین ناراحت نمیشدین زنداییش همچین خوشحال شده بود؟؟؟؟؟


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من بودم راستش ناراحت میشدم.... میومد خونه درباره کارای داییش تعرررریف میکردم حالمو بفهمه... اگه دو ...

واقعا منم ناراحت شدم من میگم یه بار یا دوبار نه اینکه ول کن نباشی 

از اینکه هیچکس تعریف نکرد فقط شوهر من بود اونم نه یه بار بلکه ده بار 

آها من فکر کردم مثلا از این ناراحت شدی که میخواسته بگه دست پخت شما خوب نیست اما با پست دومت فهمیدم مثل اینکه بیش از حد به زنداییش علاقه نشون میده آره؟

مرسی مجازی! تو بهم یاد دادی که قلب فقط ی استیکره...

آره منم ناراحت می شدم دقیقا این ماجرا سر منم اومده کاملا درکت می کنم شوهره منم با زن داییش هم سنن یه بار یه دعوایی راه انداختم اون سرش ناپیدا 

بهشت باشد ارزانی خوبان     من جهنم با حرمله     کار دارم ....
اخه به من تو حساسی آخه این حساس بودن نیست مادرشوهرمم بود پسرش که تعریف میکرد هی بلند بلند میخندید


خب عزیزم از داییش گفتم تعریف کن...اعتراض کرد با عشوه بگو عزززیزززم حساس نباش!

آره منم ناراحت می شدم دقیقا این ماجرا سر منم اومده کاملا درکت می کنم شوهره منم با زن داییش هم سنن یه ...

منم فکر کنم باید یه دعوا درست وحسابی راه بندازم درد برسراینه مادرشوهرم چقدر خوشحال بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز