سلام دوست عزیزم ما هر جمعه صبح با خانواده شوهرم میریم سر استخر تا شب میمونیم شام میخوریم بعد میآیم از اونور میام با پسرم میریم حمام دیشب خیره سرم شوهرم خونه بود امروز با اون رفتیم هر چی گفتم این جمعه نمیایم حوصله ندارم قبول نکرد دیشب تا چهار نخوابیدم و گریه کردم میدونی بر میگروه چی بهم میگه میگه عین گربه میمونی هیچی جلو چشمت نیست اینقدر گریه کردم پارسال هم همین حرفو یکبار بهم زد