2733
2739
عنوان

خاک توگورم گفتم بهش وای

1978 بازدید | 81 پست

گفتم وای عصبی شد فکر کنم 

 مخالفای نظراته من لطفا ریپلای نکنید❤وای خدا من فکر کردم شدم دوتا ولی سه تام باشوهرم میشیم چهارتاااااااا.👶👶+👩👨وقتی دکتره گفت دوتا ساک اصلا نفهمیدم چی میگه اصلا نمیدونستم داره به مامانه خنگتون میگه شما دوتایین .لوبیا های من چقدر خنگ بودم که نفهمیدم دوتایین😍😍😍😍

 مخالفای نظراته من لطفا ریپلای نکنید❤وای خدا من فکر کردم شدم دوتا ولی سه تام باشوهرم میشیم چهارتاااااااا.👶👶+👩👨وقتی دکتره گفت دوتا ساک اصلا نفهمیدم چی میگه اصلا نمیدونستم داره به مامانه خنگتون میگه شما دوتایین .لوبیا های من چقدر خنگ بودم که نفهمیدم دوتایین😍😍😍😍
ببین برای منم همین پیش اومده بود دقیقا!!😥 من از یکی از پزشکای دکترساینا ویزیت انلاین گرفتم از خونه و خیلییییی خوب بود. بیا اینم لینکش ایشالا که مشکلت حل میشه 💕🌷



2731

میشه توضیح بدی یعنی چی

وزن شروع83/800،وزن فعلی 76/500وزن  هدف اول65،وزن هدف دوم55من میتونم به وزن دلخواهم برسم 😆😆😆😆😁😁😁 تاریخ شروع کالری شمار4دی،اخرین وزن کشی6بهمن

نه پس تو شکمم دایناسوره

 مخالفای نظراته من لطفا ریپلای نکنید❤وای خدا من فکر کردم شدم دوتا ولی سه تام باشوهرم میشیم چهارتاااااااا.👶👶+👩👨وقتی دکتره گفت دوتا ساک اصلا نفهمیدم چی میگه اصلا نمیدونستم داره به مامانه خنگتون میگه شما دوتایین .لوبیا های من چقدر خنگ بودم که نفهمیدم دوتایین😍😍😍😍
2740

شوهرت نمیدونست حامله ایی؟ راضی نبود باردار بشی؟

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
میشه توضیح بدی یعنی چی

 تایپیک قبلیم که توضیح دادم

 مخالفای نظراته من لطفا ریپلای نکنید❤وای خدا من فکر کردم شدم دوتا ولی سه تام باشوهرم میشیم چهارتاااااااا.👶👶+👩👨وقتی دکتره گفت دوتا ساک اصلا نفهمیدم چی میگه اصلا نمیدونستم داره به مامانه خنگتون میگه شما دوتایین .لوبیا های من چقدر خنگ بودم که نفهمیدم دوتایین😍😍😍😍
2706
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2741
2687
داغ ترین های تاپیک های امروز