(من برای دو سال با شوهرم اومدم ی شهر دیگه قبلا با مادر شوهرم بودم )
مادرشوهرم ب شوهرم که زنگ میزنه اصلا حال منو نمیپرسه یا نمیگه مهسا کجاست نمیگه گوشیو بهش بده بعد شوهرم هر چند روز میگه ب مامانم زنگ بزن احوالشو بپرس میگم وقتی اون نمیخاد من چ الکی رنگ بزنم زنگم که میزنم فقط میگه چخبر آخه مگه چقد خبره اینجا بعد اگه بگم خبری نیست میگه تو دوست نداری با ما حرف بزنی فقط با مامانت حرف میزنی و غیره
این اواخر هم بهم اصلا زنگ نمیزدند فقط ب شوهرم زنگ میزنن و تمام
امشب خواهرشوهرم زنگ زد ب شوهرم شوهرم عجله داشت میخاست بره بیرون بهش گفت من میرم تو ب گوشی مهسا زنگ بزن باهاش حرف بزن منم هر چ منتظر نشستم اصلا زنگ نزد بعد شوهرم گفت گوشیت روشنه گفتم آره گفت چرا زنگ نزد گفتم نمیدونم بنظرتون شوهرم برگشت بهش بگم باهام اینجوری میکنن و دوست ندارن باهام حرف بزنن یا نه