اره
من عاشقش شدم
اون دختر منشي رستوران مادرشع
من قبلش با نگاه بهش فهموندم دوستش دارم اوايل تخويل نگرفت به مرور اونم بهم نگاه مي كرد و برخوردش خوب شد جوري خودمم فهميدم نگاهاش با حالت عادي فرق داره
از طريق دوست مسترك فرستادم با مادرش صحبت كنه مادرش گفت مشكلي نداريم فقط بايد دختر بخواد من به دخترم ميگم و گفت
من روز بعدش رفتم اونجا اصلا منو تحويل نگرفت ولي خوشحال بود زياد و خودش رو به كارهاي ديگه مشغول مي كرد مثلا تلفن رستوران زنگ نخورد الكي گوشي رو برداشت سفارش مي گرفت ولي من خيلي تعجب كردم تحويل گيريش اصلا مثل روزا قبل نبود