این چند وقت خیلی ناراحتش کردم بین خواهر برادرام منو یجور دیگه دوست داره خیلی ازم انتظار داره دوست داره دنیارو داشته باشم
از تابستون تا الان ازم ناراحته ( کنکور قبول نشدم )
دیروز براش گل خریدم اما انقد دلش شکسته حتی یکمم ذوق نکرد ، خیلی با حرفام ناراحتش میکنم اما خیلی دوسش دارم به نبودش فک میکنم دق میکنم
امشب گفت بدجور منو شرمنده کردی یجور دیگه روت حساب میکردم گفت حتی پشیمون نیستی که زندگیتو عوض کنی هنوز جوونی دیر نیست
حس میکنم خیلی بی غیرتم که انقد ناراحتش میکنم که از پس یه کنکور بر نمیام با اینکه ذهنم برا درس خوندن خیلی خوبه اما خیلی تنبلم
چیکار کنم از دلش درارم امشب انقد گریه کردم نفسم بالا نمیاد نمیخام اینجور منو ببینه میخام پیشرفتمو ببینه