امروز با دختر عموم خاستیم بریم خونه مادر بزرگم از قبلش با نامزدم هماهنگ کرده بودم دختر عموم ناراحت بود یه بیست دیقه تو ماشین نشستیم حرف زدیم بعدش رفتیم اومدنی نامزدم گف اره چرا دیر رفتی خونه مادربزرگت اینا منم زنگ زدم بهش گفتم کجایی گف با بچها دارم میام (سرکارش دوجاس) گفتم بچها کین گف بعدا میگم گفتم بگو خب گف بعدا و منم گفتم اوک و قطع کردم من ادم حساسی نیستم بخدا ولی اونجا یه زنه اومده میشناسمش حس خوبی ندارم بخدا بهش به نامزدمم گفتم باهاش حرف نزنی بعد بهش گفتم چرا پشت تلفن نگفتی با کیا هستی عارت میاد بگی گفت خوشم نمی اومد بگم و اینا خلاصه اومد ک ببینمش سرسنگین بودم باهاش موقع خدافظی گف گوشی کوچیکن دستته گفتم اره دادمش یهو گفتم میخای چ کار گف کار دارم گفتم بده نداد چندین بار کفتم ندادش بعدش گفتم برو با همون ه ر زه حرف بزن لیاقتت همونه و رفتم پارک ولی ن زنگی نه پیامی کلی گریه کردم و اومدم خونه یعنی خیانت میخادش کنه خب چرا این چند وقت کوشیش و نخاستش 😭😭😭😭
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره: