عنوان

🤣🤣🤣🤣🤣بچه ها

41 بازدید | 1 پست

الان یادم افتاد

چند وقت پیش خالم اینا از شهر خودشون اومدن شهر ما و قرار شد فقط سه روز بمونن بعد ی دختر چهار ساله هم دارن که چون خیلی به ما عادت داره هروقت بیان شهر ما تنها میاد خونمون میمونه

بعد من تصمیم گرفتم مرخصی بگیرم و این سه روزو ببرمش چندجا که بهش خوش بگذره

روز اول گفتم دوست داری بریم استخر بعدش بریم پیتزا بخوریم؟ گفت آره


رفتیم استخر و بار اولش بود خیلییی بهش خوش گذشت و هی تشکر میکرد

از آب که اومدیم بیرون دیدم شامپو داره استخره

تو دلم گفتم خب بزار خودمونو بشوریم (بچه از حموم و شامپو میترسه)


همینطور داشت میگفت مرسی زهرا جونم عاشقتم ممنون که منو آوردی استخر و هی تشکر میکرد (در همون حین شامپو ریختم رو سرش)

یهو وسط تشکرا داد زد گفت خاکککک تو سرت زهرا دارم ازت تشکر میکنم شامپو میریزی رو سرم


حالا من خندم گرفته بود اونم خودشو میزد و گریه میکرد نمیزاشت سرشو بشورم🤣بلاخره ب زور شستمش اومدیم بریم رستوران

بهش گفتم چی بخوریم گفت پیتزا

پیتزا رو آوردن گفت من سس خالی میخوام پیتزا نمیخوام 🤣😐 گفتم اع پیتزا که دوست داشتی گفت زهرا میشه برام ساندویچ الویه بگیری؟ گفتم باشه

الویه رو گرفتم نشست پیتزا خورد🤣🤣🤣🤣🤣

تو اسنپ خوابش برده بود بیدار شد وسط راه

مرده به من گفت دم مدرسه پیاده میشید یا جلوتره؟ گفتم جلوتر

گریه میکرد میگفت من میخوام برم مدرسه و منو کتک میزد🤣🤣🤣



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2847