دوستان، من مجردم و نمیخوام از خودم تعریف کنم، اما آدمی آرام و مذهبی هستم و اهل حاشیه و دردسر نیستم.
مدتی پیش با خانمی دوست شدم که چهار فرزند داشت. مادرم از ابتدا با این دوستی مخالف بود، چون آن خانم را از قبل میشناخت؛ اما من فکر میکردم آنقدرها هم آدم بدی نیست.
بعد از مدتی، بهخاطر ماجرایی که با مادرم داشت و از او ناراحت بود، به من گفت: «آبروی دخترت را میبرم.»
بعدها چند نفر از دوستانم به من گفتند که این خانم پشت سر من حرفهای بدی زده است. این بار دیگر نتوانستم سکوت کنم. در پارک به او گفتم که اگر این رفتارها ادامه پیدا کند، دفعه بعد شکایت میکنم. او هم گفت کار من نبوده است.
من مجبور شدم صدایم را بلندتر کنم تا دیگران هم متوجه شوند و این خانم بداند که نمیتواند هر حرفی دلش خواست درباره من بزند و آبروی من را به خطر بیندازد.
با خودم فکر کردم اگر همانجا واکنش نشان ندهم، ممکن است دوباره چنین جرأتی پیدا کند. چون با تماس تلفنی و پیام دادن به نتیجهای نرسیده بودم، تصمیم گرفتم حضوری و در مقابل دیگران حرفم را بزنم.
به نظر شما کار درستی کردم که این بار سکوت نکردم و حضوری در مقابل دیگران به او تذکر دادم، یا بهتر بود باز هم سکوت میکردم؟